در نوشتههای پیشین بارها در خصوص آزادسازی بازار کار در ایران سخن گفتهایم(1) و همواره سیاستگزاران را تشویق کردهایم که سیاستهای منعطفتری در قبال بازار کار در پیش بگیرند. در این نوشته سعی خواهم کرد که برخی نظمهای آماری در ایران در مقایسه با سایر کشورها را بررسی کنم و امیدوارم در نوشتههای آتی به دلایل چنین نظمهای آماری و راهحلهای ممکن بپردازم.
1. در ایران سهم نیروی کار از کل تولید در سطح بسیار پایینی قرار دارد. به عبارت دیگر نظام تولیدی در ایران بدلیل برخی سیاستگزاریهای دولتی به سمت استفاده بیش از اندازه از سرمایه فیزیکی سوق داده شده است. به عنوان مثال سهم نیروی کار از کل تولید داخلی رقمی در حدود 25 درصد است درحالیکه همین رقم در آمریکا برابر 55 درصد است(2). به نظر میرسد این نسبت عامل درجه اول در نرخ بالای بیکاری در ایران میباشد. اگر سیاستهای دولت در یک بازه 5 ساله بتواند سهم نیروی کار از تولید را به رقم قابل دسترسی 30 درصد برساند یعنی سهم نیروی کار از تولید 20 درصد افزایش یافته است. با فرض ثابت ماندن تولید، در ازای چنین تغییری به اندازه کل تعداد افراد جویای کار که بیکار هستند، شغل جدید ایجاد میشود. البته این مسئله فرضی به این معنی نیست که مشکل بیکاری حل خواهد شد. چرا که با افزایش شغلهای موجود میزان مشارکت افراد در بازار کار افزایش خواهد یافت. بلکه این مثال نشان میدهد که تکنولوژی موجود عامل درجه اول در تعداد شغلهای اندک در بازار کار است.
2. بیکاری در میان جوانان بسیار بالا است. نرخ بیکاری (اشتغال) برابر نسبت افراد بیکار (شاغل) به افراد جویای کار است. بر اساس این تعریف نرخ بیکاری در میان افراد 15 ساله و بیشتر در شهرها برابر 17 درصد است. اما همین رقم برای جوانان 15 الی 24 ساله در حدود 35.8 درصد است. (اینجا) این رقم به طرز باورنکردنی بالا است. به عبارت دیگر از هر 3 جوانی که جویای کار هستند یک نفر نمیتوان شغل مناسب خود را پیدا کند. در مقایسه با سایر کشورها باید به این نکته توجه کرد که اغلب کشورها، اعم از آمریکا، در بدترین شرایط تاریخی نرخ بالای بیکاری قرار دارند ولی با این حال نرخ بیکاری در آمریکا در حدود 9 درصد است. (اینجا و اینجا) و نرخ بیکاری جوانان 15 الی 24 ساله آمریکایی در حدود 20 درصد است. (اینجا و اینجا)
3. تحصیل در طول زمان در ایران ارزش خود را از دست میدهد. در حالیکه در سال 1380 تنها 10 درصد بیکاران افراد با تحصیلات عالی بودند، در سال 1386 حدود 23 درصد از بیکاران دارای تحصیلات عالی میباشند. (اینجا) البته توضیح این پدیده چندان پیچیده نیست چرا که در سالهای اخیر روند استخدام دولتی کاهش یافته است و تعداد افراد با تحصیلات عالی نیز افزایش یافته است. چرا که حدود 2/3 افرادی که تحصیلات عالی دارند جذب بخشهای عمومی میشوند (اینجا). اما این خود نیاز به توضیح دارد که چرا بخش خصوصی چندان تمایلی به استخدام افراد با تحصیلات عالی ندارد. از سوی دیگر در حالیکه در سال 80 یک فرد با مدرک کارشناسی 66 درصد بیشتر از متوسط جامعه حقوق میگرفت این رقم در سال 87 به کمتر از 55 درصد کاهش پیدا کرده است. (اینجا ، اینجا)
4. نرخ مشارکت در بازار کار بسیار پایین است. نرخ مشارکت بیانگر درصد جویندگان کار و یا افراد فعال از کل جمعیت موجود در سن کار است. برای مثال نرخ متوسط مشارکت در ایران در بهار 1389 برابر 43 درصد برای کل اقتصاد و 68 درصد برای مردان است (اینجا). همین ارقام برای آمریکا در حدود 65 درصد برای کل اقتصاد و 70 درصد برای مردان است (اینجا). بدیهی است اختلاف فاحش بین نرخ مشارکت ایران و آمریکا ناشی از نرخ مشارکت تقریبا ناچیز زنان در ایران است. مشارکت در بازار کار و عدم مشارکت در بازار کار یک تصمیم اقتصادی است که آحاد اقتصادی بر اساس احتمال موفقیت در یافتن شغل مناسب، جویای کار میشوند. حال فرض کنید زنان ایرانی با نرخی معادل زنان آمریکایی (حدود 60 درصد) جویای کار در بازار بودند. در این صورت نرخ بیکاری در ایران رقمی معادل 41 درصد میبود. به عبارت دیگر اگر فرصتهای برابر برای زنان در یافتن شغل وجود میداشت و آنها نیز چون مردان در بازار کار مشارکت میکردند با تعداد شغل موجود در ایران نرخ بیکاری بالای 40 درصد میبود.
5. تعداد افراد دو شغله در ایران بسیار بالا است. همانطور که بابک نشان داده در ایران حدود 18 درصد کارکنان دارای شغل دوم میباشند (اینجا) در حالیکه این رقم در آمریکا چیزی در حدود تنها 5 درصد شاغلین را شامل میشود(اینجا). این نشان میدهد شغلها در ایران دارای درآمد و کیفیت چندانی نیستند و شاغلین مجبورند به دنبال شغل دوم باشند.
البته نظمهای آماری دیگری نیز میتوان ارائه داد (به عنوان مثال در مورد بازنشستگی، دوره بیکاری، اقتصاد زیرزمینی…) ولی بر اساس دادههای موجود و اهمیت نظمها، این 5 مورد مهمترین شاخصههای بازار کار در ایران هستند.
——————————–
(1) به عنوان مثال در این نوشته بابک به درستی اشاره کرده است که حداقل دستمزد باعث ناکارایی در بازار کار میشود. و یا در این نوشته من اشاره کردهام که عدم امکان آزادانه کارکنان توسط شرکتها به ورشکستگی شرکتها و افزایش هزینههای آزادسازی یارانهها منجر میشود.
(2) برای محاسبه این اعداد از روش زیر استفاده شده است. اگر به حسابهای ملی ایران بر اساس نظام SNA1993 مراجعه کنید، در جدول 107 پرداختی به کارکنان در کل اقتصاد از سال 1375 گزارش شده است. کافی است این عدد را بر تولید ناخالص داخلی تقسیم کنید و سهم نیروی کار از کل تولید در اقتصاد ایران بدست میآید. برای مورد آمریکا میتواند در بانک فدرال سنت لوئیس دو سری GDP و COE که به ترتیب تقریبا معادل تولید ناخالص داخلی و پرداختی کارکنان در مورد ایران است را بدست آورده و بر هم تقسیم کنید.
در مورد ۲ و ۵: کمی عجیب نیست که ۱۸ درصد شاغلین شغل دوم دارند درحالیکه بیکاری بسیار بالاست؟
در مورد ۳: در مقایسه با آمریکا، بر اساس اینجا
http://www.nytimes.com/2011/06/26/sunday-review/26leonhardt.html?_r=1
در دهه های اخیر در آمریکا، نرخ بازګشت حقیقی سرمایه ګذاری روی تحصیلات عالی ۱۵ درصد است در حالیکه این نرخ برای stock و real estate به ترتیب ۷ و ۱ درصد بوده،
فکر میکنم مقایسه جالبی باشد که کسی این نرخ ها را در ایران نشان دهد
دقیقا عجیب هست. اگر بیکاری در یک کشور بالاتر از دیگری باشد و توزیع نسبی سرمایه انسانی در دو کشور تقریبا معادل هم باشد و تابع وصلش دو کشور هم عین هم باشد, در کشوری که بیکاری بالاتر است افرادی که شغل دوم دارند باید نسبت کمتری داشته باشند. حتی اگر on-the-job-search داشته باشیم. درسته؟
دقیقا این خیلی جالبه کسانیکه می خواهند پروژه دکترای ایران انجام دهند؛ نرخ بهره تحصیلات در بخش های مختلف خیلی مهم است. توضیح اقتصادی من هم برای تفاوت دولت و خصوصی در استخدام سرمایه انسانی بالا دقیقا در بخش های مختلفی است که فعالیت می کنند.
اگر کسی بخواهد نرخ بهره تحصیلات برای ایران را تخمین بزنه فکر میکنم این مقاله دکتر جواد صالحی و همکارانش نقطه شروع خوبی باشه:
http://filebox.vt.edu/users/salehi/medj2009.pdf
در این مقاله تخمین زده شده که نرخ بازکشت تحصیلات در مقطع عالی در ایران کاهش پیدا کرده (مقاله جداول و برآوردهای جالب دیگری هم در مورد بازار کار ایران و نرخ بازگشت تحصیلات در ایران، ترکیه و مصر داره)
فکر میکنم در ادبیات سرمایه انسانی گفته میشه که دستمزد فرد نه فقط تابعی از تحصیلات (و تعداد سالهای تجربه کاری و مشخصات اجتماعی-اقتصادی) هست بلکه همچنین تابعی هست از (1) دستمزد والدین و (2) میانگین سرمایه انسانی در جامعه. من نمیدونم اینها برای مورد ایران چقدر معنی دار هستند ولی حداقل برای تخمین درست تری از نرخ بازگشت تحصیلات لازم هست که مورد (1) لحاظ بشه بخاطر اینکه متغیر پنهان استعداد یعنی ارث از والدین و همچنین یادگیری از والدین رو کنترل میکنه تا مشکل درونزایی در تخمین پیش نیاد. برای مثال دم دستی اینها جاب هستند:
http://gregmankiw.blogspot.com/2009/08/test-scores-and-income.html
http://gregmankiw.blogspot.com/2009/08/least-surprising-correlation-of-all.html