این یک اصل کلی است که اگر فردی در حوزه غیرتخصصیاش نظرات شبهتخصصی ایراد کند، مصاحبهاش بیشتر شبیه طنزی بیقواره است تا نقدی جاندار. حالا این متخصص میتواند دکترای عمران باشد که در خصوص انرژی هستهای نظر میدهد، و یا روحانیای باشد که در فیلم مارمولک در مورد فیلم «برادر تارانتینو» نظر میدهد، و یا حتی دکترای جامعهشناسی که در مورد اقتصاد نظر میدهد. عموما چنین کشکولاتی در محافل علمی غرب تهدیدی برای شاکله اصلی بحث بشمار نمیروند، چرا که نقد سکه رایج چنین محافلی است، اما برای ما که بیشتر عادت داریم به چنین نمایشهای مضحکانهای بخندیم میتوان سمی مهلک باشد. تجربه تاریخی نشان داده است: همین تسامح بیمورد موجب شده تا اعتماد به نفس «روشنفکر» ما بیشتر شود و سخنان مبتذلتری از وی یا همکیشانش بشنویم، تا حدی که کل پایه علمی بحث به انحطاط کشیده میشود. شاید وقتش شده که اقتصاددانان کمی سختگیر باشند و اجازه ندهند هر «روشنفکری» بدفهمی خودش از مباحث اقتصادی را سکه رایج گفتمانش کند تا برای خودش ارج و قرب بخرد و ذهن مخاطب عام را پریشان کند. وقتش شده نشان دهیم شرط اظهارنظر اقتصادی اطلاع از حداقل مبانی علم اقتصاد است و از اظهارنظرهای پریشان رایج استقبالی نمیشود.
مثال عیان چنین نمایش مضحکی، مصاحبه دکتر اباذری دانشیار جامعهشناسی دانشگاه تهران با مجله مهرنامه در مورد «هژمونی» جدید استادان اقتصاد چون دکتر غنینژاد، دکتر نیلی و دکتر طبیبیان است که به قول ایشان همگی یا «بیاطلاع» از اقتصاد هستند و یا در بیان نظریات اقتصادی «مخفیکاری» میکنند. بدیهیترین اصل علمی که مورد پذیرش حتی دانشجویان کارشناسی تمام رشتهها است، آن است که فرد دانشگاهی حق ندارد در حوزهای که در آن متخصص نیست اظهار نظر کند. اما میبینیم این گزاره بدیهی به راحتی در مصاحبه ایشان انکار میشود:
جرج واشنگتن چند واحد پاس کرده بود؟ ناپلئون؟ بیسمارک؟ لینکن؟ چرچیل؟ گاندی؟ ماندلا؟ حالا از بالزاک و استاندال و کافکا و جویس بگذریم. آقایان چنان «اقتصاد» را جاانداختهاند که انگار اگر کسی زیر نظر آنها چند واحد پاس نکرده باشد حق حیات ندارد. (مهرنامه 18 – صفحه 114)
باید پرسید کدام یک از این افرادی که شمردید اقتصاددان بودهاند و یا ادعا نظریه اقتصادی داشتهاند که آنها را مثال میزنید. من نمیدانم جامعهشناسی چگونه «علمی» است که گویا هرکسی بدون مطالعه مبانی آن میتواند خود را محق اظهار نظر بداند. جامعهشناسی هرچه باشد، اقتصاد مطمئنا «علمی» است مانند ریاضی، مکانیک و داروسازی که حداقل شرط لازم برای اظهار نظر در باب مبانی آن «پاسکردن» دروس مربوطه است.
من نمیدانم منظور دکتر غنینژاد از «پدیدههای علمی مدرن» چیست که مصدق از آنها چیزی سررشته ندارد. تئوری گازها؟ نظریه سیاهچالهها؟ یا مکانیک اتومبیل؟(مهرنامه – صفحه 114)
البته بدیهی است دکترای جامعهشناسی با تخصص ادبیات و فلسفه و بدون هیچ تجربه اقتصادی هرگز اطلاعی از «پدیدههای علمی مدرن» در اقتصاد ندارد. جهت اطلاع مفید است عرض کنم که در برابر مکاتب اقتصادی سنتی که بیشتر مبتنی بر فلسفه و داستانبافی بود، زبان «اقتصاد مدرن» ریاضیات است و تنها در صورتی که مدعیات اقتصادی بر اساس معادلات ریاضی اثبات شود توسط محافل علمی جدی گرفته میشود. از جمله این «پدیدهها» میتوان ادبیات مدرن در مالیاتستانی، حراج، بازرگانی، و منابع طبیعی را نام برد که احتمالا هیچ کدام از کارگزاران دولت مصدق از آن اطلاعی نداشتهاند. لذا برای من واقعا قابل درک نیست چگونه یک «استاد دانشگاه» که هیچ درس اقتصادی ارائه نکرده است، هیچ مقاله و یا کتاب اقتصادی ننوشته است و حتی هیچ پایاننامه اقتصادی را هدایت نکرده است با شجاعت نه تنها سواد اقتصادی اساتید فوق را زیر سوال میبرد، بلکه درک اقتصادی هایک که برنده جایزه نوبل اقتصاد است را نیز ناقص میداند:
هیچ اقتصاددان بزرگ بورژوایی هم اقتصاد فنی هایک را به چیزی نمیگیرد. (مهرنامه 18 - صفحه 113)
نظر به اینکه جامعهشناسی نوبل ندارد باید به این استاد محترم خاطر نشان کنم که اولا جایزه نوبل اقتصاد نه توسط « آمریکا» و «شرکای استعمارگرش» که با حمایت «بانک مرکزی سوئد» و توسط کمیتهای از بهترین اقتصاددانان، از قضا، فنی و غیر سیاسی برگزیده میشود. نظر به چنین دستاورد بزرگی برای هایک احتمالا نمیتوان کسی را که «اهمیت هایک» را در «چاپیدن جهان سوم میداند» کمتر از «متوهمی استکبارستیز» خواند:
هایک اسب تراوای آنها {آمریکا و انگلیس} است برای تشویق و ترغیب کشورهای جهان سوم برای پیوستن به قافله جهانیشدن، هایک اکنون کالایی است که در غرب به درد نمیخورد اما صدور آن به جهان سوم به ازدیاد منافع آنها یاری میرساند. (مهرنامه 18 – صفحه 115)
اهمیت هایک در نظریههایی است که وی در چرخههای تجاری، سرمایه و نظریههای پولی در کتاب «قیمت و تولید» ارائه کرده است. «نظم خودبرانگیخته» بازار در زبان هایک یعنی «بازار توسط کس و یا کسانی طراحی نشده است که بر اساس آن تنظیمات رفتار کند» بلکه «تغییرات بازار ناشی از تعامل حرکات انسانها است». حال چرا بازار به خوبی کار نمیکند؟ برای مثال چرا هیچگاه بیکاری صفر نداریم؟ وی پاسخ میدهد ایراد اصلی قصور در هماهنگی بازیگران است که مانع میشود درصد قابل توجهی از مردم بیکار باشند. یک مثال معروف هایک زمانی است که بانک مرکزی «عرضه پول» را افزایش دهد. این سیاست منجر به کاهش نرخ بهره و ارزانی اعتبارات میشود. در چنین شرایطی صنعتگران مازاد بر شرایط بهینه سرمایهگذاری میکنند، چرا که علامتی اشتباه و کژیده از بازار دریافت کردهاند. از آنجایی که سرمایهگذاری بلندمدت به نرخ بهره نسبت به سرمایهگذاریهای کوتاه مدت حساستر است، لذا در پاسخ به قیمتهای کژیده نسبت سرمایهگذاری بلندمدت به کوتاهمدت نیز افزایش مییابد. این «بدسرمایهگذاری» موجب میشود حبابی که در سرمایهگذاری ایجاد شده بترکد شود. وی این ترکیدن را برای اقتصاد مفید و ضروری میداند، چرا که منجر به بازتعدیل منابع در اقتصاد میشود. در حالیکه دکتر اباذری فکر میکند بازگشت دوباره به هایک در سالهای اخیر پس از رکود برای «چاپیدن ملل جهان سوم است«، در حقیقت بازگشت به «اقتصاد اتریشی» در محافل اقتصادی بدلیل توضیح معقولی است که نظریات وی از رکود اقتصادی اخیر ارائه میدهند.
اهمیت دیگر هایک در مجادلات علمی وی با کینز بود. هایک معتقد بود سیاستهای کینزی برای مقابله با بیکاری ناگریز به تورم ختم میشود. وی استدلال میکرد که بانک مرکزی ناچار است برای کاهش بیکاری سریعتر و سریعتر پول بچاپد که منجر به افزایش بیشتر و بیشتر تورم میشود. هایک این نظریه را در سال 1958 ارائه کرد و در همان سالها، یعنی حدود 1960، فیلپس نظریه معروفش در خصوص بدهبستان بین تورم و بیکاریرا ارائه کرد که جزئی از جریان اصلی اقتصاد است. دقیقا تمایل فکری ریگان و تاچر به هایک و فریدمن بدلیل نظریات اقتصادی این دو در مقابل کینز بود و نه منش «جهانخواری غربیان«. ریگان زمانی به قدرت رسید که هنوز آمریکا درگیر تورم فزایندهای بود و هر دو این اقتصاددانان البته با دلایل اقتصادی مختلف، مخالف استفاده از «پول» برای افزایش تولید و کاهش بیکاری بودند. لذا جایگاه هایک و فریدمن در کابیه تاچر و ریگان نه بدلیل «توهماتی» چون « استکبارگری» بلکه منطبق بر پیشبینی درستی از تورمی بود که این دو اقتصاددان ناشی از سیاستهای کینز میدانستند.
درک اهمیت دستاوردهای هایک بدون آگاهی از سوالات اصلی اقتصاد درکی ابتر و ناقص است و دقیقا به همین دلیل است کسانیکه اقتصاد نخواندهاند وقتی نظرات اقتصادی میدهند خندهدار مینمایند. دقیقا مانند دکترای عمرانی که در مورد انرژی هستهای نظر میدهد، به یاد بیاورید. در اقتصاد دو سوال اساسی توضیح عوامل موثر بر تورم و بیکاری است. همه اقتصاددانان کلان میزان راستنمایی نظریههای خود را در محک توضیح چنین پدیدههای نشان دادهاند. البته اینجانب نظریات هایک در مورد تورم و بیکاری را قانعکننده نیافتهام ولی نظریات وی جزئی از جریان اقتصاد است. مهمترین شاهد، اعطای جایزه نوبل اقتصاد در سال 1974 توسط کمیته نوبل به هایک است. کمیته نوبل ذکر میکند که این جایزه به هایک و میردال بدلیل «پیشگامی کارهای ایندو در نظریه پول و چرخههای تجاری و همچنین بدلیل تحلیلات نافذ از وابستگی اقتصاد، اجتماع و پدیدههای نهادی» اعطا میشود. اگر کسی ذهنی «متوهم» دارد و از فلسفه هایک خوشش نمیآید، حرفهای نیست چنین دروغهایی را در فضای فکری جامعه تبلیغ کند:
بعد از دهه 70 سرمایه مالی عملا رهبری سرمایهداری را به دست گرفت. … هایک که نظریهپردازی منزوی بود ناگهان مورد توجه قرار گرفت. دو جزو اندیشه او، اکنون نیاز سرمایه مالی و انحصارها را برطرف میکرد: تاکید بر خصوصیسازی و واگذاری آن به بخش خصوصی … میشد با آن (نظریههای هایک) سرمایهداری تازه به دوران رسیده آنها را توانی مضاعف بخشید، چندان که بخشید. (مهرنامه 18 – صفحه 114-115)
اما مشکل دکتر اباذری با هایک چیست؟ چرا اینقدر ایشان از هایک متنفر است؟ ایشان چه دلیلی را برای اعلام انزجار از «هژمونی» اقتصاددانان ایرانی اعلام میکند؟ به نظر پاسخ این پرسشهای در گزیدههای زیر از متن خلاصه شده است:
بازار در نظر هایک این توانایی را دارد که خود را تنظیم کند. به گفته هایک هرگونه دخالتی در بازار ناروا است چرا که نظم خودانگیخته آنرا مختل میکند. نکته مهمی که طرفداران هایک در ایران مسکوت گذاشتهاند همین عدم دخالت مردم در بازار است … در این نظم نه فقط دولت نمیتواند دخالت کند بلکه مردم هم مجاز به دخالت نیستند. به طور مثال، اگر کارگرانی پیدا شوند که اقدام به تاسیس اتحادیه کنند و طلب دستمزد بیشتری کنند همانقدر در بازار دخالت کردهاند که استالین و هیتلر و کینز. (صفحه 105-106)
اغلب روشنفکران ایرانی که نمیدانند تفاوت اسمیت با هایک چیست این حرف اسمیت را در متن فرمولی هایکی تکرار میکنند که دولت تاجر خوبی نیست، دست نامرئی بازار کارها را روبهراه خواهد کرد. اما دست نامرئی هایک با دست نامرئی اسمیت که فلسفهاش در قرن نوزدهم از یک طرف به انتخاب عقلایی فایدهگرایان انجامید و از سوی دیگر به مارکس تفاوت بسیار دارد (مهرنامه 18 – صفحه 108)
اجازه بدهید روشن بگویم. بسیاری از اقتصاددانان با تشکیل اتحادیههای کاگری مخالف هستند. دلیل آن هم روشن است: اتحادیههای کارگری مشابه هر انحصارگر دیگری مانع عرضه کامل نیروی انسانی است و موجب افزایش قیمت نیروی انسانی، یا حقوق کارگران، فراتر از شرایط تعادلی میشوند. البته افزایش حقوق شاید در نگاه اول بد نباشد ولی این انحصارات و دستمزدهای بالاتر موجب افزایش بیکاری میشود، چراکه سرمایهگذاران حاضر به استخدام نیروی انسانیِ بیشتر در نرخ دستمزدهای بالاتر نیستند. این استدلالی است که بارها فریدمن، که از نظر دکتر اباذری اقتصاددان برجستهای است، در برنامههای آزادی در انتخاب (1979) بیان کرده است.
البته که بازار اسمیت با بازار هایک تفاوت دارد. چرا که سوال اسمیت در خصوص ثروت ملل است با سوال هایک در باب دوام و بقای سیستمهای برنامهریز مرکزی متفاوت است. در زمان اسمیت قوانین ضد اتحادیههای کارگری به سختی و با دخالت قوه قضاییه به شدت اجرا میشد ولی تقریبا هیچ قانون ضد انحصار معطوف به تبانی تولیدکنندگان وجود نداشت. (فصل 8 کتاب ثروت ملل) با این حال در هیچ کجایی از کتاب ثروت ملل اسمیت از حذف قوانین ضد-اتحادیه-کارگری دفاع نکرده است. اسمیت قویا مدافع آزادی در نیروی انسانی بود. وی حتی قوانین ناظر بر اتحادیههای کارگری در سایر کشورهای اروپایی که مانع جابجایی آزادانه نیروی انسانی بین صنایع میشد را هم نقد کرده است. به خاطر همین است که اکثر شارحین اسمیت معتقدند وی به هرگونه تبانی از سوی کارگران و یا کارفرمایان برای تعیین دستمزد کمتر و یا بیشتر از تعادل بازار نقد داشته است. در مقابل هایک در زمانی بود که قوانین سفت و سختی بر علیه انحصار تولیدکنندگان وجود داشت و اتحادیههای کارگری در اروپا و انگلیس موانع بزرگی در مقابل جریان آزادانه نیروی انسانی پدید آورده بودند. بدیهی است در چنین فضایی و در پاسخ به این سوال که چرا جوامع سوسیالیست دوام نمیآورند، اولویت هایک میبایست بر نقد اتحادیههای کارگری باشد. اما آنچه بدیهی است هر دو این اقتصاددانان مدافع آزادی در بازار کار بودهاند و چه اتحادیههای کارگری و چه تبانیهای کارفرمایان را مذموم میدانستهاند.
اما در خصوص نقد هایک به سوسیالیسم، دکتر اباذری از هر اندیشمندی و نظراتشان مثال و نقل میآورد، درحالیکه تنها کسی که گویا بحثی ازش در میان نیست هایک است. گویی انگار «روشنفکر» ما اصلا چیزی از هایک نمیداند. هایک دو نقد اساسی به نظام برنامهریز مرکزی ارائه میکند که هیچ کدامشان در صحبتهای دکتر اباذری انعکاس نیافته است. نقد اول را هایک در اوایل دهه 1940 مطرح کرد که مبتنی بر «اقتصاد اطلاعات» است. فرض نظام سوسیالیستی آن است که برنامهریز مرکزی با کسب دادههای مناسب، نسبت به تخصیص منابع محدود اقدام میکند. در مقابل هایک به درستی اشاره میکند که چنین دادههایی اصلا در دسترس وجود ندارد و اصلا قابل جمعآوری، تحلیل و برنامهریزی توسط محدودی از برنامهریزان مرکزی نیست. دقیقا ضرورت بازار آزاد از اینجا ناشی میشود که هر فردی اطلاعاتی از منابع موجود و اولویت نیازمندیهای خود در دسترس دارند و بازار آزاد به وی این امکان را میدهد که از اطلاعات موجود بهترین استفاده را بکند. کوتاه آنکه بازار خود تولیدکننده و بهرهبردار اصلی چنین دادههایی است. با اطمینان میتوان گفت این نقد مورد توافق تمام اقتصاددانان مطرح است و اگر کسی میخواهد در باب اهمیت هایک سخنرانی کند، عدم ذکر این نقد تنها نشانه «بیاطلاعی» است.
نقد دوم هایک که در مهم ترین کتاب وی، مسیر بردگی (1944)، مطرح شده است برخلاف ادعای دکتر اباذری، مبنی بر اینکه نظریههای هایک برای چپاول جهان سوم بکار میرود، خطاب به هموطنان انگلیسیاش نوشته شد و با فروشی چشمگیر در انگلیس و آمریکا مواجه شد و هرگز ابزاری در دست «نهادهای مالی» برای «غارت» کشورهای جهان سوم نبوده است. در این کتاب هایک به روشنی نشان میدهد که نازیسم یک جریان «ملیگرای سوسیالیستی» است. وی به دقت بحث می کند که کنترل زندگی اقتصادی آحاد اجتماعی توسط دولت، معادل تمامیتخواهی است. وی تبیین میکند که کنترل اقتصادی تنها کنترل بخشی از زندگی انسانی نیست که قابل تمیز از دیگر حوزههای انسانی باشد. بلکه چنین تسلطی کنترل بر تمام ابزارهای حیات انسانی برای رسیدن به اهدافش است. شاید برای دکتر اباذری که احتمالا از مجادلات اقتصادی کینز و هایک مطلع باشند این نکته جالب باشد که کینز نه تنها این کتاب را ستود بلکه در جلد کتاب نقلقول کینز آمده است که با تمام مطالب این کتاب عمیقا موافق هست.
برای من واقعا جالب است که در کل مصاحبه دکتر اباذری با مهرنامه نه تنها به این چهار ستون تفکر هایک هیچ اشارهای نمیشود بلکه نقل قولی بیان میشود که واقعا مایه بسی تعجب است:
آشکار است که هر کس از نظم خودانگیخته بازار یا نظم انتزاعی بازار یا نظام بازار سخن بگوید و از آن طرفداری کند هایکی است چه خود معترف باشد و چه نباشد. با این تعریف مختصر دکتر غنینژاد، استاد عزتالله فولادوند، دکتر طبیبیان، دکتر مسعود نیلی و احتمالا دکتر پژویان هایکی هستند. (مهرنامه 18 – صفحه 105)
این سخن بیشک سخنی اشتباه است. من نمیدانم جامعهشناسی چگونه علمی است، آیا واقعا در جامعهشناسی میتوان برای هایکی بودن یک فرد تنها به یک معیار بسنده کرد. در اقتصاد حتما اینگونه نیست. شما میتوانید برخی استدلالهای فردی را بپذیرید برخی را نپذیرید. برای مثال وقتی از رابرت سولو، برنده نوبل اقتصاد و یکی از پدران اقتصاد مدرن، در سری مصاحبههای 150 سالگی دانشگاه MIT پرسیدند که شما کینزی هستید و یا کلاسیک، وی به راحتی جواب داد که در کوتاهمدت کینزی است و در بلندمدت کلاسیک. در اقتصاد اینگونه است که هر فردی میتواند برخی ایدههای یک صاحبنظر را بپذیرد و تا وقتی تناقضی در میان نباشد، در حوزهای دیگر نظرات دیگرانی را بپذیرد. اما این چهارچوب منطقی و عمومی مشابه دیگر مبانی اقتصاد گویی برای دکتر اباذری بسیار غامض است. از آنجاییکه ایشان حداقل احترامی برای فریدمن قائل هستند، نقل قول کوتاهی از کتاب در ساختن اقتصاد مدرن نوشته مارک اسکوزندر در شرح فریدمن میآورم:
(فریدمن) همواره از جدایش و نزاع بین مدارس اقتصادی که از زمان مارکس که حتی خودش را از اقتصاد کلاسیک اسمیت و ریکاردو منفک کرد، متنفر بود. در 1974، در حین تعطیلات تابستانیاش در ورمونت، فریدمن به صورت غیر رسمی در حاشیه یک کنفرانس در خصوص اقتصاد اتریسی صحبت کرد. وی نقادانه گفت که اقتصاد اتریشی وجود ندارد، تنها اقتصاد خوب و اقتصاد بد وجود دارند (دولان 1976) اشاره او به این نکته بود که هر مفهوم مفیدی که در اقتصاد اتریشی مطرح میشود (وی به طور خاص به دستاوردهای هایک اشاره داشت) باید در جریان اصلی اقتصاد ملحوظ شود. در 1982 وی نکته مشابهی در کنفرانسی در خصوص اقتصاد عرضه دوباره مطرح کرد. «من اقتصاددان طرف-عرضه نیستم، من یک اقتصاددان پولی نیستم، من یک اقتصاددان هستم».(صفحه 432 – تمام توضیحات از نویسنده کتاب است)
دکتر اباذری فرض گرفته است که مثلا دکتر نیلی هایکی است و اگر در جایی از اندیشههای هایک دفاع نکرد، دست به «عوامفریبی» زده است. مجددا بزرگترین مشکل دکتر اباذری آن است که بدلیل عدم اطلاع از چگونگی گرایش اقتصاددانان به مدارس اقتصادی، آشکارترین شواهد اختلاف دکتر نیلی و دکتر طبیبیان با هایک را برداشت به «عوامفریبی» میکند. برای مثال ابتدا ایشان به سبک خودشان و مجددا با اشتباهات بسیار ادعا میکنند که «هایک مخالف عدالت اجتماعی است«. بعد در مورد کتاب «اقتصاد و عدالت اجتماعی» نوشته دکتر نیلی، دکتر طبیبیان، دکتر غنینژاد و دکتر فرجادی، بیان میکند:
با خواندن کتاب به حیرت افتادم، نه فقط کلمهای در نقد مفهوم عدالت اجتماعی در آن نیافتم، بلکه تمام کتاب انباشته بود از ستایش مفهوم عدالت اجتماعی و یگانه راه رسیدن به آن که همان بازار آزاد است. …. وقتی شما از نظامی فکری تبعیت میکنید حق ندارید تصمیم بگیرید چیزی را به دلخواه به آن اضافه کنید یا از آن کسر کنید، اگر بخواهید تغییراتی در آن بدهید باید دلیل بیاورید. (مهرنامه 18 – صفحه 110)
این خود بدیهیترین شاهد بر هایکی نبودن این اساتید اقتصادی است. اما ذهن توهمزدهای که هایک را ابزاری برای «غارت جهان سوم» قلمداد میکند، به سختی میتواند ذهنش را از دوگانه هایکی غیرهایکی برهاند. برای اینکه به ایشان و دوستانشان ثابت شود که مثلا دکتر نیلی هایکی نیست، کافی است من نقل قول دیگری از مقاله دکتر نیلی در کتاب دیگری، دولت و رشد اقتصادی در ایران، بیاورم. در مطالعهای بر روی دادههای ایران دکتر نیلی و خانم مصلحی نتیجه میگیرند:
در میان هزینههای دولت رابطه میان هزینههای عمرانی و رشد اقتصادی مثبت است … نتایج به دست آمده حاکی از این امر است که رابطه مثبت معنیدار میان هزینههای جاری دولت در امور سرمایه انسانی و رشد وجود دارد…. رابطه میان تصدیهای دولت و رشد اقتصادی به صورت U معکوس است. اندازه بهینه تصدیهای دولت مطابق با معادلات به دست آمده 23.02 درصد بدست آمد. (صفحه 293-294)
کمترین معنای جملات فوق آن است که دکتر نیلی آنچنانکه دکتر اباذری ترسیم میکند نه تنها هایکی نیست بلکه به مسائل اقتصادی مانند ایدئولوژیهای فلسفی یکسویه نگاه نمیکند. دکتر نیلی در این مقاله با مطالعه آمار و دادهها و ابزارهای اقتصادسنجی به تحلیل اندازه بهینه دولت در اقتصاد میرسد. اما این همه دروغها و بدفهمیهای دکتر اباذری نیست. در جای دیگری از مصاحبهشان ایشان گفتهاند:
انحلال سازمان برنامه و بودجه که با نقش نظارتی خود حداقل سدی در مقابل خصوصی کردن سریع به شمار میرفت، مورد استقبال آقایان –دکتر نیلی و غنینژاد- قرار گرفت. (مهرنامه 18 – صفحه 115)
این ادعای دکتر اباذری تنها یک دروغ و انحراف تاریخی نیست، بلکه ابزاری است در دست ایشان برای اینکه مدافعان اقتصاد آزاد را «مدافع انحصارات» و «توجیهگر سیاستهای دولت نهم و دهم» نمایش دهد. وقتی یک استاد دانشگاه مسئولیت اخلاقی خود در باب اظهارنظر علمی و بر اساس مطالعه را فراموش میکند و در حوزههای تخصصی دیگران نظر شبهکارشناسی میدهد چرا باید انتظار داشته باشیم وی صداقت در نقل گزارههای تاریخی داشته باشد. برای اینکه نشان دهیم دکتر اباذری به راحتی دروغ میگویند کافی است تنها به یکی از مصاحبههای دکتر نیلی در مخالفت با انحلال سازمان برنامه اشاره کنیم:
نيلي خاطرنشان كرد: بايد شرايط امروز سنجيده مي شد و سازمان مديريت با اين سابقه طولاني و نقش مهم در هدايت تصميمات اقتصادي، منحل نمي شد؛ اما دولت نهم با اين توجيه كه قرار بوده اين سازمان 28 سال قبل منحل شود، به اين كار دست زد تا امروز تبعات انحلال اين سازمان در اقتصاد نمايان شود. (روزنامه دنیای اقتصاد، 20 اردیبهشت 1388)
حال ما به قضاوت مینشینیم تا ببینیم دکتر اباذری که خود را حاضر به پذیرش اشتباه میداند، برای نقل قولهای دروغش حاضر به عذرخواهی هست یا نه؟
اگر در نقل حرفهای او {هایک} اشتباه کرده باشم میتوان با سند و مدرک نشان داد اشتباه کردهام. اگر اشتباه کرده باشم باصراحت خواهم گفت اشتباه کردهام، اگر صداقت نداشتم و نگفتم دیگران قضاوت خواهند (مهرنامه 18 – صفحه 108)
خسته نباشی. خیلی عالی بود.
هرچه این مصااحبه نقد بشه بازم کمه و بازم بخش هایی اش باقی می مونه. آنقدر که ماشالله پرباره.
متشکر. شما لطف دارید.
دقیقا. هزاران نکته دیگه داره.دست شما را میبوسه.
با سلام خدمات دوست عزیز
متاسفانه اگر غم نان بگذارد شما هم واقعیت را از عینک که اساتیدتان بر شما ساخته اند نبینید چه خوب خواهد شد
سلام بر شما.
قضیه غم نان چیه اینجا؟ من الان متهم به چی شدم در کامنت شما؟
بسیار عالی بود .. من هم خسته نباشید میگم .. و کاملاً با شما در این خصوص موافقم که ”وقتش شده نشان دهیم شرط اظهارنظر اقتصادی اطلاع از حداقل مبانی علم اقتصاد است و از اظهارنظرهای پریشان رایج استقبالی نمیشود.“ .. به گمان من مشکل اباذری اونجایی توی ذوق میزنه که تصور میکنه مفهوم بازار رو هایک اختراع کرده و لذا هر کس که به بازار اعتقاد داره، هایکیه (جدای اینکه هایک یکی از بزرگترین اندیشمندان قرن بیستم بوده یا نه و اعتقاد داشتن به برخی یا تمامی اندیشههاش چیزی از ارزش آدمها کم میکنه یا به عکس) !!!.. خوب طبیعی هم است، وقتی تنها با خواندن قانون، قانونگذاری و آزادی (که از قضا، به نظر حقیر، یکی از غیراقتصادیترین آثار هایک هم هست) این تصور به کسی دست بده که در اقتصاد صاحب نظری بیهمتاست، نتیجه بهتر از این نخواهد بود !!
ای کاش این توصیه را هم به نوشتهتون اضافه میکردید که یوسف اباذری بهتر بود، دست کم اقتصاد رو از نوشتهی قابل درکتر و مرتبطتری شروع میکرد .. مثلاً، مبانی اقتصاد مسعود نیلی خوبه !!؟
من هم دقیقا موافقم کتاب «قانون، قانونگزاری و آزادی» نه کتاب مهم هایک است و نه اصلا اقتصادی است که مبنای یکی از مکاتب اقتصادی قرار بگیرد.
مشکل دیگر ایشون اینه که کتابهای قابل فهم سادهتر را مسخره میکنه. برای من واقعا عجیب بود یک استاد دانشگاه «از لحن شیرفهمکننده» برای متون ساده یاد کنه و آنها را «آزاردهنده» بخونه. واقعا کل این مصاحبه برای من قابل درک نیست. انگار ما در دو سیاره مختلف زندگی میکنی.
من عمیقا معتقدم که باید کسی رو که برای اثبات تز های اقتصادیش از فیلم الیور استون شاهد مثال میاره جدی گرفت.
ما فردای مملکت هم کلی با این برادران مشکلات خواهیم داشت.
سروش خدا قوت، نقد بسيار خوبي نوشتي. واقعاً مدتي بودش كه جاي همچنين مطلبي در كافه خالي بود.
به نظر من بهترین کار رو در مقابل عمل ایشون انجام دادین!! البته تفکر ظن آلود با آب زمزم هم تمیز نمیشه!!
به نظرم پیشنهاد کیوان خیلی خوبه: یک جلد مبانی اقتصاد دکتر نیلی رو به ایشون هدیه بدیم!
به نظر من یک مشکل اساسی آقای اباذری عدم اطلاع ایشان از همان مطالب به قول خودشان شیرفهم کننده است. در بخشی از مصاحبه که شما نیز یه نقد آن پرداخته اید آقای اباذری می گوید:
بازار در نظر هایک این توانایی را دارد که خود را تنظیم کند. به گفته هایک هرگونه دخالتی در بازار ناروا است چرا که نظم خودانگیخته آنرا مختل میکند. نکته مهمی که طرفداران هایک در ایران مسکوت گذاشتهاند همین عدم دخالت مردم در بازار است … در این نظم نه فقط دولت نمیتواند دخالت کند بلکه مردم هم مجاز به دخالت نیستند. به طور مثال، اگر کارگرانی پیدا شوند که اقدام به تاسیس اتحادیه کنند و طلب دستمزد بیشتری کنند همانقدر در بازار دخالت کردهاند که استالین و هیتلر و کینز. (صفحه 105-106)
مشخص است که ایشان بدون داشتن تصور درستی از مفهوم بازار در مورد نظم خود انگیخته آن خیال پردازی می کنند. اگر بازار را به مفهموم مبادله آزاد و داوطلبانه آحاد اقتصادی در نظر بگیریم، آنگاه اتحادیه های کارگری نیز به عنوان بخش عرضه کننده نیروی کار در تعیین دستمزد نقش دارند و در واقع جز عرضه نیروی کار بخش مهمی از بازار کار است که اصولا بدون وجود آن از بازار و مبادله داوطلبانه خبری نخواهد بود. اما همین اتحادیه های کارگری اگر به جای مبادله داوطلبانه نیروی کار خود و چانه زنی با متقاضیان آن یعنی بنگاه ها سعی در اثر گذاری دولت بر بازار کار به نفع خودشان کنند نظم خود انگیخته بازار و شرایط مبادله داوطلبانه را به وسیله اهرم زور دولت دچار اختلال کرده اند که تبعات آن را شما به درستی بیان کرده اید.
آقای اباذری متوجه نیستند که به غیر از دولت هیچ یک از فعالان اقتصادی نمی توانند جلوی مبادله داوطلبانه را با دخالت خود بگیرند زیرا تنها دولت است که از ابزار زور برخوردار است. مثلا هیچ یک از فعالان بازار ارز نه تنها نمی توانند نظم خود انگیخته بازار را مختل کنند بلکه انگیزه مبادله و انتظارات آنها خود بخشی از بازار است اما دولت با ایجاد محدودیت با ابزار زور و بگیر و ببند جلوی آن را می گیرد.
با تشکر از مطلبتان بسیار مستدل بود.
با سلام و خسته نباشيد./
ضمن تشكر از نقد مردافكن شما اقتصاد دان گرامي آقاي سروش نسبت به مصاحبه آقاي اباذري.
تا جايي كه اين حقير ميدانم نقد مذكور نقدي جامعه شناختي بر تحولات اقتصادي چند دهه اخير ايران و جهان بود و نه نقدي اقتصادي بر يك تئوري و نظريه اقتصادي.
اما چند سوال براي اين حقير مطرح است كه دوست دارم نظر شما اقتصاد دان محترم را هم بدانم.
1- يك نظر ، يك گزاره چه موقع علمي است؟ و آيا اينكه طراح و گوينده گزاره چه كسي باشد در حقانيت و علمي بودن گزاره موثر است يا خير؟ بعبارت ديگر كدام فيلسوف علمي يا در كدام فلسفه علمي لزوم تخصص در يك رشته پيش نياز بحث در آن رشته شمرده شده است؟ در كدام كتاب روش تحقيق كه بحث از مفاهيم و تحقيق و تئوري و نظريه شرط تخصص در يك رشته جهت ارائه نظريه لحاظ شده است؟ خيالتان را راحت كنم به نظر شما منشا و منبع يك تئوري ، يك فرضيه كجا بايد و يا ميتواند باشد؟
2- در اين مصاحبه دكتر اباذري با نگاهي جامعه شناختي نگرشهاي اقتصادي رايج و بصورت خاص نگرش چند اقتصاددان مطرح با گرايشات اقتصاد مبتني بر بازار را مورد نقد قرار داده است. سوال من اينست كه چرا اين اساتيد محترم تابحال جوابي به نقد دكتر اباذري نداده اند يا اگر داده اند لطفا آدرسش را بفرماييد.
3- تا جايي كه اين حقير از مصاحبه دريافت كردم دكتري اباذري وضعيت موجود جهان اعم از اتفاقات وال استريت و … را نتايج طبيعي اتخاذ آن سياستهاي اقتصادي مورد اشاره ميدانند حال سوال من اينست كه به نظر اساتيد اقتصاد منشا و علل بي عدالتي موجود جهاني ، جنبش وال استريت و … چيست؟ فقط لطفا به نظرات ابطال ناپذير اشاره نفرمائيد كه به قول مرحوم كينز در بلند مدت همه ما مرده ايم و …
سلام. ممنون از نظر شما. گرچه به نظر من ایشان ادعا دارند نقد اقتصادی میکنند چرا که هم نظرات اقتصادی فریدمن را مفصل، درست و یا غلط، ذکر کردهاند، هم سیاستهای اقتصادی ریگان و تاچر را نقد کردهاند و در نهایت بنابر نقل قولی که در فوق نوشتهام مدعی شدهاند بدون هرگونه «پاسکردن» درس اقتصادی حق دارند نظر اقتصادی بدهند. البته منکر این نکته نیستم که در «کشکولاتشان» از سیاست، سینما، ادبیات، فلسفه و جامعهشناسی هم سخن راندهاند.
1. من چندان سوال را متوجه نشدم. ببینید روش ابطالپذیری گزارههای مطروحه در دو علم «فلسفه علم الف» با «علم الف» متفاوت است. من نمیدانم در «فلسفه علم اقتصاد» چگونه ابطالپذیری گزارههای خود را اثبات میکنند. اما در اقتصاد این گونه است: (1) نویسنده مقاله یک ایده اقتصادی طرح میکند {مثلا سرمایهگذاری بلندمدت به نرخ بهره حساستر است} (2)وی مدل ریاضیاتی متناسب با ایدهاش را مینویسد. {یک مدل سرمایهگذاری چند دوره با گزینهای چون خروج از بازار بدلیل شُکهای فردی و یا کلان} (3) دادههای مناسب را جمعآوری میکند {دادههای اوراق قرضه با طول عمرهای متفاوت} (4) پارامترهای مدل را بر اساس دادهها اندازهگیری میکند و دلیل یک عدد میدهد که با مثلا 4 درصد خطا ادعای اشتباهبودن گزاره اولیه مردود است. این روش ابطالپذیری است. حالا اگر این عدد بالای 10 باشد معمولا کسی به تئوری اولیه اعتنایی نمیکند.
2. از خودشان بپرسید. ولی گمان من این است که خواهند نوشت.
3. شرمنده، من وقت ندارم خودم چیزی بنویسم. گرچه سوال شما بهجا است. به طور دقیق سوال این است که چرا نابرابری زیاد شده و در نتیجه جریان والاستریت رخ داده است. خیلی خلاصه، جواب این سوال در تکنولوژیهای جدید، سیستم آموزشی در آمریکا، و جهانیسازی است. اگر اجازه بدهید این لینک را اگر بخوانید شاید خیلی مفید باشد:
http://thebrowser.com/interviews/daron-acemoglu-on-inequality?page=full
شرمنده از جواب طفره رفتم و لینک خارجی دادم. اگر لینک کافی نبود لطفا کامنت بگذارید.
دوست گرامی .. مرتضی
هرچند بنده با بیشتر مطالب طرح شده در این نوشته موافقم، نویسندهی این نقد نیستم. لذا شما میتوانید این حق را برای خود محفوظ بدانید که از شخص نگارنده در خصوص سؤالاتی که طرح کردهاید پاسخ بخواهید. با این وجود نظر شخصی خودم را در خصوص آنها مطرح مینمایم، زیرا تصور میکنم سؤالات شما بهجا بوده و بحث در خصوص آنها شاید به روشنتر شدن موضوع کمک کند:
۱. همانطور که شما به وضوح اشاره کردهاید، نام نگارنده نمیتواند ملاک درستی یا نادرستی یک گزارهی علمی باشد؛ چه بسیار نامهای بزرگی که حتی در حوزههای تخصصی خود، نظریات نادرستی ارائه کردهاند. با این وجود، احساس میکنم، آنچه مد نظر سروش بوده است آن است که هر کس در یک گفتمان (دیسکورس) علمی خاص (مانند اقتصاد، حقوق، سیاست یا …) به ارائهی نظریه یا نقد میپردازد، میبایست پارادایمهای آن گفتمان را به عنوان پیش فرض خود پذیرفته باشد. یا اگر چنین نیست، به وضوح دلایل خود را در خصوص دلایل عدم اعتقاد به این پارادایمها ارائه نماید.
اقتصاد، برعکس آنچه متأسفانه در جامعهی علمی ایران تصور میشود – دستکم بخش قابل توجهی از آن – دانشی پوزیتیو (در برابر نورمتیو) است، مبتنی بر پارادایمهای بسیار روشن! به عنوان نمونه، چنانچه نگاهی به حجم بسیار عظیم ادبیات اقتصاد خرد بیاندازید، خواهید دید که تمامی این ادبیات از یک اصل بسیار ساده تحت عنوان اصل عقلایی بودن ترجیحات ناشی شده است (کتاب معروف اقتصاد خرد، نوشتهی مسکالل و دیگران، که کتاب مرجع در تمامی دورههای شناخته شدهی دکترای اقتصاد است، بالغ بر ۸۰۰ صفحه نظریه را، تنها با اتکا به این اصل اولیه – و چند فرض ثانویهی دیگر – بنا مینهد). بحث بر سر آن است که اگر کسی قصد ارائهی نظریه در گفتمان اقتصاد خرد را داشته باشد، پذیرفتنی نیست که بدون هیچ دلیلی این پارادایم اصلی را کنار گذازد!
نکتهای که اکثراً از آن غافل میشویم آن است که پارادایمهای پذیرفته شده در یک گفتمان یا دیسکورس، پارادایمهایی که بعضاً اصول بدیهی یک شاخهی علمی را تشکیل میدهند، ممکن است در گفتمان دیگر آنقدرها پذیرفته شده نباشند. به عنوان نمونه، آقای اباذری تشکیل اتحادیههای کارگری را به عنوان یک حق اولیهی جوامع کارگری میپذیرند و به همین ترتیب استدلال میکنند که چون سیاستمدارانی مانند تاچر به پیروی از اندیشههای هایک به مخالفت با این اتحادیهها برخواستند، پس اندیشههای هایک میتوانند به توتالیتاریسم بیانجامند. ایشان از این نکته غافلند که تشکیل اتحادیههای کارگری، همانقدر که در جامعهشناسی پذیرفتنی است، در اقتصاد پذیرفتنی نیست. علاوه بر این، اقتصاد بر پایهی پارادایمهای خود دلایل بسیار روشنی برای این نوع نگرش ارائه میکند؛ بر مبنای همان اصل بیشینهسازی سود، اقتصاددانان با روابط واضح ریاضی نشان میدهند که تشکیل اتحادیهی کارگری به انحصار در عرضهی نیروی کار میانجامد. این انحصار، همانطور که انحصار در بازار محصول میتواند به کاهش رفاه اجتماعی بیانجامد، سبب کاهش رفاه خواهد شد. به وسیلهی همان روابط سهل ولی ممتنع نشان داده میشود که با تشکیل انحصار در بازار کار، بیکاری افزایش یافته و تولید کاهش مییابد. کاهش تولید در نهایت به کاهش درآمد همان گروهی میانجامد که بخش عرضهی نیروی کار را تشکیل میدهند!
لذا اختلاط گفتمانها بدون توجه داشتن به این تناقضات میتواند به ارائهی چنین تصاویر موهومی منجر شود. اتفاقاً آنچه اقتصاددانانی مانند مسعود نیلی، محمد طبیبیان و موسی غنینژاد، سالها برای تثبیت آن تلاش کردهاند آن است که کسی نمیتواند بگوید من اقتصاددانم و در این علم به ارائهی نظریه و نقد میپردازم، بدون آنکه پارادایمهای اولیهی این علم را پذیرفته باشم یا در خصوص نادرستی آنها دلایل بسیار واضحی ارائه داده باشم. آقای اباذری، یا میبایست در خصوص اینکه پارادایمهای جریان اصلی علم اقتصاد را نمیپذیرند، توضیح روشنی ارائه کنند، یا اینکه بگویند چرا بر مبنای همین پارادایمها، تشکیل اتحادیههای کارگری میتواند به افزایش رفاه عمومی منجر شود. به قول خود شما، خیالتان را راحت کنم، در گفتمان علمی اقتصاد نمیتوان بدون هیچ دلیل واضحی، تنها با این پیشفرض که تشکیل اتحادیههای کارگری کاری پسندیده است، از آن دفاع کرد! شما یا باید تعریف روشنی از کار پسندیده ارائه کنید و بگویید چرا این تعریف با پارادایمهای اقتصاد در تناقض است، یا به وضوح نشان دهید که چه اشکالی در روابط ریاضیای که نامیمون بودن این واقعه را از پارادایمهای اقتصاد نتیجه میگیرند، وجود دارد.
تصور من آن است که سروش عزیز بیشتر میخواهد به این نکته اشاره کند که شما نمیتوانید در گفتمان اقتصاد، از اصول جامعهشناسی دلیل بیاورید. شما نمیتوانید بدون داشتن دانش کافی در خصوص مسائل و اصول اولیهی علم اقتصاد، در خصوص درستی یا نادرستی نظریات اقتصاددانان بسیار برجستهای مانند هایک، فریدمن یا کینز اظهار نظر کنید، تنها با این تصور که همان پارادایمهای علم جامعهشناسی در اینجا هم کار میکنند. درست همانگونه که شما نمیتوانید در گفتمان اخلاق، بر مبنای پارادایمهای فلسفهی سیاسی اظهار نظر کنید!
۲. من هیچ جوابی برای سؤال دوم شما ندارم. ولی بهتر است اندکی بدانها وقت دهید. به هر حال، مصاحبهی دکتر اباذری ۱۴ صفحه را به خود اختصاص داده و حتی خواندن آن، برای یک اقتصاددان که بنا بر عادت به جزئیات توجه میکند، دستکم ۱ هفته وقت میگیرد.
۳. در خصوص سؤال سوم شما پیش از هر چیز لازم است به نکتهای اشاره کنم، از این بابت که به نظر میرسد دکتر اباذری بار دیگر بدون توجه (و حتی درک) گفتمان رایج اقتصاد نقدی را طرح کردهاند که منشأ آن مشخص نیست؛ دستکم در اقتصاد، ابطال پذیر بودن یک نظریه بدان معنی نیست که میبایست حتماً در تجربه قابل نقض باشد! اجازه دهید مثالی بزنم. زمانی که در دههی هفتاد نظریههای کینزی سنتی با چالش بسیار جدی از سوی اقتصاددانان نئوکلاسیک مواجه شدند و به دلیل عدم توانایی در پاسخگویی صحنهی اقتصاد کلان را ترک کردند، مشکل اصلی این نظریات در توانایی آنها در تبیین و پیشبینی واقعیتهای جهان خارج نبود. به عکس، مدلهای اقتصادسنجی منتج از این نظریات، توانایی بسیار بالایی در پیشبینی متغیرهایی مانند بیکاری و تورم از خود نشان میدادند. مشکل اصلی در آن بود که ثابت میشد این مدلها با پارادایمهای اقتصاد خرد، یعنی رفتار عقلایی عاملان اقتصادی، در تناقض هستند!
جالب است بدانید، امروز جمع بزرگی از اقتصاددانان، هم به نظریات کینز معتقدند که در کوتاهمدت سیاستهای پولی میتواند تولید و بیکاری را تحریک کند و هم به نظریات کسانی مانند فریدمن که در بلندمدت این سیاستها به تورم خواهند انجامید. سؤال اصلی آن است که ضریب تقلیل ارزش زمانی در دیدگاه شما چیست؛ آیا به آینده اهمیت بیشتری میدهید یا به حال؟!
در خصوص جنبش والاستریت، پیشنهاد میکنم که پروندهی همین شمارهی مهرنامه را مطالعه بفرمایید. اقتصاددانان برجستهای در خصوص این جنبش نظریات خود را ارائه دادهاند که گمان میکنم بخش بزرگی از آنها مورد قبول تمامی اقتصاددانان هم هست.
چنانچه سؤال شما در خصوص منشأ بیعدالتی جهانی همچنان پابرجا بود، دوستان زیادی همینجا هستند که میتوانند نظریات دانش اقتصاد را در این خصوص به شما بگویند. تنها با این شرط که تعریف خود را از بیعدالتی جهانی به وضوح بگویید. همانطور که بارها گفتم، اقتصاد دانشی است که پاسخهای واضحی برای سؤالات ارائه میدهد، با این شرط که سؤال شما روشن و واضح باشد؛ عبارات گنگ و نامفهومی مانند بیعدالتی، عدالت اجتماعی و غیره در جریان اصلی اقتصاد جایی ندارند. آیا منظور شما از عدالت، برابری درآمدها است؟ برابری ثروت است؟ برابری مالیات است؟ برابری در هزینهی ورود و خروج به بازار است؟ بازتوزیع ثروتها است؟
متشکر از سؤالات شما و با پوزش از پرحرفی بنده
با سلام
یادتان نرود پرفسور فریدمن مشاور پینوشه بوده دربین اقتصاددانان نیز به فاشیست معروف است
اگر این را که هایکی ها را با استالین مقایسه کرده کار کمی کرده زیرا میزان کشتار استالین اگر 40
میلیون نفر باشد این اقتصاددانان نئولیبرال موجب بدبختی 3 میلیارد نفر در جهان و مرگ تدریجی آن ها شده اند
دروغ نگو. چه سودی میکنی از دروغگویی؟
فریدمن مشاور پینوشه نبود. مدرک بده که بوده؟ دانشجوهاش بودند.
فریدمن در بین اقتصاددانها به فاشیست معروف نیست. مدرک بده برادر؟
البت این از یاد نرود که شاید به من خرده بگیرید که هایک که نئو لیبرال نبود بلکه از مکتب اتریش است
ولی همه این لیبل ها تخم مرغ های یک سبد هستند
لعنت بر این اقتصاددانهای لیبرال که چینیهای بیعقیده را گول زدند و اقتصاد آنها را سرمایهداری کردند و میلیونها نفر را از فقر نجات دادند. و درود بر استالین که عین اسب از مردم روسیه کار کشید و اون چیزی که صلاحشون بود به زور تو دهنشون کرد.
شما که با عقیده هستی حتما کتاب فراسوی سرمایه مزاروش را بخوان حتما انتقاد های صریحی را از اقتصاد چین و شوروی خواهی دید
شما اگر این انتقادها را خواندهاید و درست یافتهاید، برای ما بشمارید استفاده میکنیم. من وقت ندارم این جور کتابها را بخوانم.
شما فقط کتاب های را که از فیلتر اساتیدتان می گذرد می خوانید بدون اینکه آثار افرادی مانند سوئیزی – امین و… را خوانده باشی
من نمیدانم چه مشکلی هست شما نمیتوانید دو کلام حرف حساب در این کتابها را برای ما بنویسید. وقت ندارید؟ یا حرف حسابی اونجا نیست؟ …
مشکل اینکه چون شرط مدرک داشتن اقتصاد فرد نیست که شما رو راضی می کنه باید استادا شما اول مدرک دکترای آن ها رو تعیید کنند بعد تا شما دست به مطالعه آثار این این افراد بزنی
میخواهی بهجای نیتخوانی و انگزنی بدونی من چرا اینها را نمیخونم. چون وقت ندارم. خودم درس دارم و در ازای وقتی که روی این کتابها میگذارم چیزی گیرم نمیآید. اگر تو مقاله (ترجیحا انگلیسی) میشناسی که در حد 20 صفحه لپکلام اینها را گفته باشد خوشحال میشوم بهم بگویی بخونم.
ثانیا آقای پرفسور دکتر غنی نژاد را باید آمریکا ببرد مشاورش کنه تا بحران رفع کنه چون اقتصادی که اون میگه اصلا موجود نیست حتما به کتابهای احمد سیف مراجعه کنید
نکته من هم همین بود. آقای سیف حق داره در مورد اقتصاد نظر بده چون اقتصاد «پاسکرده» و چون چهارچوب اقتصاد را فهمیده است و «اهمیت» هایک را فهمیده است و «دروغ» نمیگه.
شما و دکتر اباذری یا باید اول نشان دهید آنچه گفتید «دروغ» نیست که من اعتراف میکنم اشتباها به شماها دروغگو گفتهام و یا شما اعتراف کنید دروغ گفتهاید.
حتما توهم توطئه است
دروغ که توهم نیست. این بالا شما دو تا دروغ گفتید اول اونها را حل کنیم بعد به مسائل پیچیدهتر توهم میرسیم.
من از کجا بدونم حرف شما دروغ نیست شاید اینجا تو بگی داری مغلته می کنی
یکیم حالا کتابای احمد سیف رو خوندی یا نه؟
کجا دروغ گفتهام. هرچه منظورت هست بگو مدرکش را میآورم.
نه من نخوندهام.
چطور شد اباذری حق نداره سیف حق داره مگه همه باید واحد پاس بکنن که شما قبولشون بکنی آیا حرف احمد سیف رو قبول می کنی شما؟
به خاطر اینه اباذری اقتصاد نخوانده. شما اگر مکانیک نخواندهاید آیا در مورد موتور توربین نظر بدهید، باعث خنده نمیشوید؟ اگر دکترای عمران دارید و در مورد نحوه کارکرد سانتریفیوز نظر بدهید دلقک یک ملت نمیشوید؟ چهطور این مسئله ساده اینقدر برای شما غامض است؟ آقای اباذری که اقتصاد نخوانده وقتی در مورد اقتصاد نظر میدهد «کشکولاتش» خندهدار میشود؟ مسخره است. آقای سیف اقتصادخوانده و میداند نباید هر اراجیفی را بگوید لذا لااقل حرف اقتصادی میزند.
من نگفتم هرکسی «اقتصاد پاس» کرده هر حرفی بزند من حرفش را قبول میکنم. این که احمقانه است. من گفتم کسی که «اقتصاد پاس» کرده وقتی در مورد اقتصاد حرف میزند لااقل شبیه دلقکها نیست.
این رشته که شما اقتصاد اسمش گذاشتین بیشتر ریاضی تا تحلیل واقعیت
برای من مهم نیست ریاضی است یا رمالی یا فیزیک یا فلسفه هرچی میخواهد باشد، باشد. این تنها علمی است که بشر برای اداره بانک مرکزی، برنامهریزی، قراردادها، حراجیها، بازاریابی و … در اختیار دارد. لذا به نظر من به واقعیت از همه چیز نزدیکتر است.
اباذری که خوبه اگر 30 صفحه اول جلد اول نئولیبرالیسم ایرانی را بخوانی چه میگی در مورد سیف؟
من ایران نیستم و به این کتاب دسترسی ندارم و کتابخانه دانشگاهمان هم ندارد. میشود بگویی چه میگوید؟
برو وبلاگش دانلود رایگان باز نتونستی ایمیل بده برات بفرستم
متشکر میشوم اگر لینکش را همینجا بذاری.
ممنون
http://niaak.blogspot.com/
در سایت ایشون کتاب جلد اولش نیست. امکانش هست کتاب را به ایمیلی که برای این وبلاگ هست بفرستی. cafeconomics@googlegroups.com
ممنون
فرستادم
بسیار ممنون کتاب را گرفتم
آقا سروش کتاب رو مطالعه کردی ؟نظرت چیه؟
دو جلد نئولیبرالیسم ایرانی را حتما بخوان
شما دو واحد درس اقتصاد پاس کردهاید؟
بله از دو واحد بیشتر 100
1-به نظرحقير حرفهاي اباذري بيشتر ناظر به صريح نبودن اساتيد بزرگواردرموردمفاهيمي همچون عدالت اجتماعي ونسبت انها با انديشه هاي هايك بود.2-اقاي سروش اگر مساله ي داشتن تخصص رابه علم سياست وسياست ورزي هم تعميم بدهيم انوقت كثيري از مردم را بايد از گردونه خارج كردبنابراين بايد به پيامدهاي تخصص گرايي بيشتر انديشيد.3-ايا بين اقتصادوسيلست ومسائل اجتماعي ارتباطي وجود ندارد؟اقا كيوان ايا واقعابين علوم انساني مي توان اينگونه كه شما تصور مي كنيد خط كشي كرد؟4-هدف علم اقتصاد چيست كه به نظر شما نيازي به كمك ساير علوم براي تبيين بهتر و كارامدي بيشتر ندارد؟
متشکر از کامنت شما.
1. من به تفصیل از دکتر اباذری نقلقول کردهام. فکر کنم نیازی به تفسیر اضافی نیست.
2. ببخشید اکثر مردم با استاد دانشگاه فرق دارند یا نه؟ استاد دانشگاه حداقل اهمیت تخصص را درک کرده است یا نه؟ من حتی بعید میدانم مردم عادی حتی اگر امکانش را داشته باشند، حاضر باشند با مهرنامه در حوزهای که تخصص ندارند مصاحبه کنند. من هم در جمع دوستانم در مورد سیاست و فوتبال ممکن است بحث کنم ولی هرگز در مهرنامه چنین نمیکنم.
3. من قبول دارم میان اقتصاد و دیگر علوم حتما ارتباطی وجود دارند و اینها از هم استفاده میکنند. ولی نکته مهم آن است که برای اظهارنظر روی مسائلی که همپوشانی دارند فرد باید هم تخصص اقتصادی داشته باشد و هم مثلا جامعهشناسی و یا سیاست. این تخصص میتواند مدرک دوگانه باشد و یا کرسی دانشگاهی در هر دو دانشکده، مقاله در مجلات میانرشتهای، داشتن دانشجوی دکتر از دانشکده سیاست. به هرحال شرط اظهارنظر تخصص در هر دو حوزه است و البته چنین اظهارنظری حتما موثقتر و دقیقتر است.
عباس عزیز
اگر از گفتههای من اینطور برمیآید که علم اقتصاد برای تکامل و بالیدن نیازی به کمک علوم دیگر ندارد، حتماً منظور خودم را درست منتقل نکردهام. حرف من به هیچ عنوان بدان معنی نیست که علوم نمیتوانند از هم تأثیر بپذیرند. کدام فرد عاقلی نتایج گرانبهایی را که از اختلاط رشتههای مهندسی و پزشکی، علوم اطلاعات و ژنتیک، اقتصاد و سیاست و غیره و غیره عاید بشریت شده نفی میکند؟ اقتصاد، سیاست، حقوق و بسیاری از رشتههای دیگر امروز بیشتر از هر زمان دیگری در هم تنیدهاند و از یکدیگر متأثر میشوند. بحث بر سر آن است که اگر کسی میخواهد در اقتصاد نظریهای سیاسی ارائه دهد، نمیتواند تمامی پارادایمهای اقتصاد را دور بریزد و مفاهیم جدیدی از خود بیافریند!
بحث بنده آن است که چرا وقتی کسی که از پزشکی هیچ اطلاعی ندارد و در خصوص آن اظهار نظر میکند، آنقدر تعجب برانگیز است، ولی کسی که در مورد پاردایمهای اقتصاد هیچ دانشی ندارد و به نقد نظریات اقتصادی میپردازد، برای بسیاری از اهالی علم تعجب انگیز نیست؟
دوستی سالها پیش از رضا قاسمی نقل میکرد که ایرانیها درمباحثه خیلی راحت از گفتمانی به گفتمان دیگر میلغزند، بدون آنکه در نظر داشته باشند گاهی مفاهیم بسیار ساده در این گفتمانها تفاوتی بنیادی دارند. مثلاً کسی از اینکه هواپیمایی دیوار صوت را شکسته حرف میزند، دیگری در پاسخ میگوید؛ چرا مزخرف میگویی، مگر هواپیما میتواند دیوار را بشکند؟
دوست عزیز، بحث من آن است که حتی اگر از منظر جامعهشناسی قصد نقد نظام بازار را دارید، باید به پارادایمهایی که نظریهی بازار در متن آنها شکل گرفته پایبند باشید.
به عنوان یک نمونه، آقای اباذری در جایی از صحبتهای خود میگویند حاصل سیاستهایی که تاچر و ریگان دنبال کردهاند آن است که در آمریکا ۴۶ میلیون نفر زیر خط فقر قرار دارند و از سوی دیگر کارگران چینی در شرایطی کار میکنند که برخی آن را با بردهداری مقایسه کردهاند (مهرنامه، صفحهی ۱۰۴). آخر شما به من بگویید، کدام پارادایم اقتصادی به شما اجازه میدهد که به اظهار نظرهای اینگونه بپردازید؟!
ممکن است که گفتمان رایج جامعهشناسی به شما اجازه دهد که چنین حرفهای موهومی را به عنوان نقد یک سیاست ارائه کنید، ولی من با قطعیت به شما میگویم که در علم اقتصاد نمیتوانید! میگویید چرا؟ پاسخ شما این است؛ اولاً اینکه ۴۶ میلیون نفر در آمریکا زیر خط فقر هستند که چیزی را نشان نمیدهد. برادر من، در اقتصاد کسی اینطور حرف نمیزند. بله، ۴۶ میلیون زیر خط فقر هستند، ولی خط فقر در آمریکا ۵ برابر کشورهای در حال توسعه است (مهرنامه، صفحهی ۱۲۵). خوب این یعنی وضع رفاهی مردم آمریکا بد است یا خوب؟ ثانیاً، آخر یعنی چه که کارگران چینی مثل برده زندگی میکنند؟ در ۲۰ سال گذشته، درآمد مردم چین ۴/۵ برابر شده است. این یعنی بردهداری؟ دوست من، این را ما در اقتصاد بردهداری نمیگوییم. ما این را میگوییم افزایش رفاه در چین! اینکه در دوران مائو در چین ۵۰ میلیون انسان از گرسنگی تلف شدهاند و امروز اینطور نیست را ما میگوییم بهتر شدن شاخصهای توسعهی انسانی در چین! ثالثاً، اقتصاددانان در خصوص علیت با چنین قطعیتی هیچگاه نظر نمیدهند. آخر شما از کجا به این نتیجهی (به گمان خودتان بدیهی) رسیدهاید که اینها نتیجهی سیاستهای اقتصادی تاچر و ریگان بوده است؟ مگر شما صدها عامل دیگری را که در طول ۲۰ سال تاریخ اقتصادی این کشورها اتفاق افتاده است کنترل کردهاید؟ مگر شما تحولات تکنولوژیک، جهانی شدن بازار کار، شوکهای عرضه و صدها مورد مشابه دیگر را کنترل کردهاید که با صراحت میگویید عامل این به قول شما به عدالتیها همان سیاستهای (باز هم به قول شما) هایکی است؟!
دوست من، باز هم میگویم که حرف شما در این خصوص درست است که رشتههای علوم انسانی (و اساساً هر رشتهی علمی) میتوانند بر هم تأثیر گذارند. ولی اگر منظور شما از خطکشی آن است که هر کسی به خود اجازه ندهد بدون داشتن اطلاع از مبانی یک رشتهی علمی در خصوص آن اظهار نظر کند، من با آن کاملاً موافقم! اگر کسی میخواهد از منظر جامعهشناسی به نقد نظام بازار بپردازد و بگوید که بنا به این شواهد نابرابری در درآمدها در اقتصادهای توسعه یافته افزایش یاقته، چه عیبی دارد؟ این حتی میتواند به پژوهشهای جدید، ارائهی راه حلهای بهتر و نقد رویکردها و نظریات گذشته منجر شود. ولی وقتی که بتواند حرف خود را به اقتصاددانان بفهماند!
با تشكري از اقا كيوان و اقا سروش و اقا عباس
همانطور كه در ابتداي مطلب قبل آمد نقد اقاي اباذري نقدي جامعه شناختي بود و نه نقدي اقتصادي. تا جايي كه به نظر مي امد اباذري بدنبال نقد هايك يا فريدمن و يا … نبود كه بگوييم هايك درست ميگود يا فريدمن. ايشان دنبال داوري نبود. بلكه بحث ايشان به اين برميگشت كه وضعيت موجود ايران و جهان نتايج و تبعات اتخاذ آن سياستهاي اقتصادي اجتماعي است.
و اينكه به نظر ايشان اين سياستها آگاهانه و بدنبال دستيابي به يك سري نتايج خاص توسط حاكمان نظام سرمايه داري اتخاذ شده است.
آفرین جوهر کلام را گفتی
با تشکر از شما.
این که بدیهی است که بخشی از کلام ایشان در مورد «تبعات سیاستهای اقتصادی اجتماعی» بود، من منکر این قضیه نیستم. ولی ایشان بررسی جامعهشناسانه برای تاثیر این سیاستها بدست نداند. ایشان دوگانه تحلیل بدست دادند.
1) راه اولشان این بود که آدرس دروغ میدادند و سپس این دروغ را مدرک خود میکردند. ایشان اقتصاددانان ایرانی را متهم کردند که از قصد و برای فریب مردم بخشی تز حرفهای هایک را نقل نمیکنند. که من نشان دادم که مثلا اصلا دکتر نیلی به آن حرفها اعتقادی ندارد. یا در مورد موافقت دکتر نیلی با انحلال سازمان برنامه دروغ گفتند. همینطور با بیشرمی گفتند که نظرات هایک در غرب ارج و قرب ندارد و برای «استعمار» کشورهای درحال توسعه ساخته شده است که در این باب هم من بحث کردهام.
2) دوم تحلیل اقتصادی دادند که من عرض کردم بدلیل بیسوادی ایشان در باب اقتصاد مطالبشان خندهدار بود و سلسله منطقی را دنبال نمیکرد. مانند داستان اتحادیههای کارگری و امثالهم.
شما یک موضوع دیگر مطرح کردید که اگر تحلیلهای ایشان برایمان خوانا نیست، تحلیل امثال بنده از گسترش نابرابری در غرب چیست؟ البته این سوال بهجایی است ولی به نظر میرسد محل بحثش فعلا اینجا نیست و پست جداگانه میطلبد. اول بپذیریم بحث ایشان همراه با دروغگویی و بیمایه است، چشم به تحلیل بنده هم میرسیم.
سلام به همگی
آقای سروش عزیز
لطف کنید و سطح مطالب رو در حد بعضی بچه های ترم 1 و 2 پاین نیارید که دایم دم از تعداد واحد پاس کردشون می زنن(منظورم مکاتبات بین شما و سغسفثئ هستش). فکر نمی کنم مرحوم کینز هم اینقدر در مورد دانش اقتصادیش اعتماد به نفس داشت که شما داری برادر. فقط یه توصیه دوستانه می کنم و اون اینکه: یه بار دیگه نظرات دوستان رو از صدر تا ذیل مطالعه کنید، مخصوصا نظرات آقای مرتضی رو. حتما مطالب جدیدی دستگیرتون میشه!
سلام بر شما و متشکر از لطف شما.
هنوز به نظر من داشتن مدرک اقتصاد، یا نوشتن مقاله یا کتاب اقتصادی، یا داشتن دانشجوی اقتصاد شرط لازم بحث اقتصادی است.
البته احتمالا شما با کینز آشنایی چندانی ندارید وگرنه اینچنین نمیفرمودید. کینز اعتماد به نفسش در حد خدا بود.
مرتضی عزیز
شما میگویید آقای اباذری در پی داوری نبودهاند و تنها قصد داشتهاند نقدی جامعه شناختی ارائه دهند. پس لطفاً پاسخ من را در خصوص همین نقل قولهایی که سروش از مصاحبهی ایشان با مهرنامه انتخاب و منتقل کرده بدهید؛
۱. هیچ اقتصاددان بزرگ بورژوایی هم اقتصاد فنی هایک را به چیزی نمیگیرد.
۲. … به طور مثال، اگر کارگرانی پیدا شوند که اقدام به تاسیس اتحادیه کنند و طلب دستمزد بیشتری کنند همانقدر در بازار دخالت کردهاند که استالین و هیتلر و کینز.
۳. … اما دست نامرئی هایک با دست نامرئی اسمیت که فلسفهاش در قرن نوزدهم از یک طرف به انتخاب عقلایی فایدهگرایان انجامید و از سوی دیگر به مارکس تفاوت بسیار دارد.
۴. آشکار است که هر کس از نظم خودانگیخته بازار یا نظم انتزاعی بازار یا نظام بازار سخن بگوید و از آن طرفداری کند هایکی است چه خود معترف باشد و چه نباشد …
مواردی از این دست، متأسفانه در مصاحبهی ایشان بسیارند؛
۵. گروه فریدمن معتقد بود که نرخ بهرهی صوری را میبایست برای مبارزه با تورم افزایش داد … (مهرنامه، صفحهی ۱۰۳)
۶. ریگان با ترکیب این سیاستهای اقتصادی پارادایمی اقتصادی ساخت که کوچکترین ارتباطی با هایک و افکار فنی اقتصادی او نداشت. (ص ۱۰۴)
۷. این اقتصاددان به من گفت الفبای اقتصاد بازار جلوگیری از نوسانات و التهابات بازار است. (ص ۱۰۴)
۸. اما ریشههای بحران حاضر که گریبان آمریکا و اروپا را گرفته است در کجاست؟ بدیهی است که ریشههای این بحران را در مسلط شدن پاردایم جدید سرمایهدارانه خاصه سیاست نظمزدایی باید جست. (ص ۱۰۴)
۹. سیاستهای اقتصادی پیاده شده به دست دولت نهم و دهم حداکثر تلاشهایی است که با توجه به مختصات دینی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ایران میشد برای رسیدن به الگوی هایکی انجام داد (ص ۱۰۵)
اینها تنها نمونه است دوست گرامی. مصاحبهی دکتر اباذری سرشار از چنین گفتههایی در خصوص اقتصاد، هایک، لیبرالیسم اقتصادی و نهاد بازار است. حال از شما میخواهم به من پاسخ دهید؛ اینها داوری نیست؟ اینها نقد جامعهشناختی اقتصاد است؟ من از جامعهشناسی سررشتهای ندارم، ولی اگر شما دارید، به من بگویید که در جامعه شناسی میتوان حتی تعریف جدیدی برای علم اقتصاد ارائه داد و گفت اقتصاد علم جلوگیری از نوسانات بازار است؟ بعد در این تعریف جدید گفت که غنینژاد مزخرف میگوید و به او قاه قاه (!!) خندید؟! در نهایت هم گفت که این تنها نقدی از منظر جامعهشناسی است؟
اگر اینطور است و میتوان این کار را کرد، پس چرا سازگاری درونی در گفتههای خود آقای اباذری وجود ندارد؟ آیا در جامعهشناسی لزومی ندارد که گفتههای شما از سازگاری درونی برخوردار باشند؟ به فرض که اقتصاد علم جلوگیری از نوسانات است. پس دولت نهم و دهم که به شیوههای مختلف در بازار التهاب و نوسان ایجاد کردهاند، میشوند دولتهای هایکی؟
آقاي سروش عزيز.هم به خاطر بحث هاي خيلي خوب اين پست وهم به خاطر ابراز محبت در پست قبلي تشكرمي كنم.امكان دارد ايميلي از شما داشته باشم؟
با سلام به هر دو طرف بحث،
به نظر حقیر مشکلی که دو طرف بحث دارند این است که در فضاهای متفاوتی زندگی میکنند. مطلبی که کیوان عنوان میکند بسیار وارد است: یا باید اصولی خاص را بپذریم و تحلیلهایمان را براساس آنها بسازیم یا اینکه برای رد آنها دلیل بیاوریم. تا زمانی که این امر محقق نشود، اساساً نقد بیمعنی و خستهکننده خواهد بود.
اما شخصاً با مطالبی که سروش و کیوان عنوان کردند موافقم. خوب است تا در رابطه با نظام رقابت آزاد قدری منصف باشیم و نگاهی به کشور خودمان بیاندازیم. خواهیم دید که خصوصاً در سالیان اخیر برای رفع مشکلات اقتصادی راهکارهایی جز آنچه نظام بازار ارائه میکند نداشتهایم: مثلاً داستان انرژی و افزایش قیمت برای کاهش مصرف، یا داستان افزایش سود بانکی که اخیراً اتفاق افتاد. البته من با هردوی این موارد تاحدودی موافقم اما مناسب نیست که نمک بخوریم و نمکدان بشکنیم.
قابل توجه دوستانی که فکر می کنند اراجیف آقای اباذری نقد جامعه شناختی است:
در صفحه 110 مهرنامه آقای اباذری افاضات فرموده اند:
«نظریه هایک تفاوت چندانی با استالینیسم ندارد. قوانین تاریخ حقیقی هستند اما تلاش مومنان برای رساندن آن به مقصد خود جزو همین قوانین است. پوتپیای هایک بری از عشق و همبستگی و شور و انسانیت و تخیل وشعر است.»
خواهش می کنم در جهت تنویر افکار ما جاهلان فریب خورده لیبرالیسم ، امپریالیسم و نظام سلطه جهانی صیهونیسم، با استفاده از هر نظریه جامعه شناختی که شما یا آقای اباذری می شناسید به سوالات زیر پاسخ دهید:
1.قوانین تاریخ دقیقا به چی میگن؟
2.اگر فرض کنیم قوانین تاریخ حقیقی هستند. چند نمونه از قوانین غیر حقیقی یا مثلا مجازی با ذکر دلیل برای غیر حقیقی یا مجازی بودن آنها مثال بزنید.
3. به طور کلی آیا قوانین ، اعم از قوانین تاریخ و غیر تاریخ و اعم از قوانین حقیقی و غیر حقیقی مقصد مشخصی دارند؟ و در صورت مثبت بودن پاسخ این مقصد کجاست؟
4.مومنان که در حال تلاش اند چه کسانی هستند و چه خصوصیات رفتاری مشخصی را برایشان فرض می گیرید(راهنمایی: مثلا آیا مثل افرادی که در علم اقتصاد در حال تلاش معاش هستند فرض عقلایی بودن را می توان برای رفتار آنها در نظر گرفت یا خیر؟)
4.اگر فرض کنیم اراجیف آقای اباذری صادق است و نظریه هایک و استالین یکی است چرا در صورت پیروی از نظریه هایک عشق و تخیل و شعر هم نابود می شود؟( دوستان توجه داشته باشند که حتی در زمان استالین شعرایی مانند ولادمیر مایاکوفسکی و نویسندگانی مانند بوریس پاسترناک ،که اتفاقا اثر مشهورش دکتر ژیواگو عشقی نافرجام را حکایت میکند، می زیسته اند و مشغول به خلق آثار خود بوده اند.)
با تشکر.
عزیز برادر، شاعر شیرین سخن میگه:
میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است
بحث علمی خوبه ولی با رعایت اخلاق. قصد توهین ندارم، اطلاعات و دانش شما هم برای من قابل احترامه ولی کینز کجا و …
ضمنا میگن درخت هر چه پربارتر افتاده تر. جنابعالی هم اگر دستی بر آتش دارید به یک نکته از من حقیر توجه کنید :
افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
عزیز دل برادر، حقیقت ارزشی دارد که اخلاقی نیست آنرا پشت لفافهها و زبانبازیهای ایرانیان پنهان کرد، چه برای شما خوش آید چه بد آید. دکتر اباذری دروغگویی است که اگر نگویم حقیقت پوشیده میماند. اگر کسی دروغ میگوید و دروغش هویدا است و دقیقش خلافش محرز است من چرا اعتماد به نفس نداشته باشم. چون شما را خوش نمیآید؟ یا خدای نکرده دروغگو از برجعاجش به حضیض فرو میافتد؟
برای من تلخ است کسی به جای نقد استدلالم در باب اعتمادبهنفسم سخن بگوید ولی این هزینهای است که در بحثهای میان ایرانیان باید پرداخت. من تابحال ندیدهام در هیچ کجای دیگر در دنیا کسی در میانه بحث بگوید «شما اعتماد به نفست زیاده ها» یک جای استدلال شما میلنگد. شما دیدهاید؟
در مورد فروتنی هم چشم. شما هروقت آمدی و من را نصیحت به فروتنی کردید من استقبال میکنم.
سلام
دمت گرم سروش جان کل این بحث ها یه طرف این جملت که گفتی:
«حقیقت ارزشی دارد که اخلاقی نیست آنرا پشت لفافهها و زبانبازیهای ایرانیان پنهان کرد، چه برای شما خوش آید چه بد آید» یه طرف
من بارها و بارها شده که دیدم وقتی دو نفر تو ایران باهم بحث میکنن و مثلا یکی شون داره خیلی پرت و پلا میگه اون یکی به جای اینکه خیلی صریح بگه این حرف ها چرنده محضه سعی میکنه برای اینکه متهم به غرور نشه در لفافه جواب اون شخص رو بده که این موضوع باعث میشه اون شخص به پرت و پلا گفتنش ادامه بده
این فرهنگ غلط ما ایرانی ها که بهش به اشتباه میگیم ادب و احترام ویا افتادگی باید یه جوری اصلاح بشه
من الآن یه مدرس دانشگاه تو ایرانم ولی به دانشجوهام گفتم هر موقع هر حرف اشتباهی زدم صریح باشن و جوابم رو بدن واین کارشون رو بی ادبی ندونن خودمم هر وقت دانشجویی یه حرف بزنه که خیلی پرت باشه بهش میگم که واقعا چرند گفتی و بیخودی لفاظی نمی کنم.
برای این تحلیل آبکی شما متاسفم شما آباذری رو نمی شناسید ایشون خیلی وسواس دارن تا مطلبی که همه جوانبش رو نمی دونن بحث نکنند.
من اباذری را نمیشناسم و تنها یک کتاب از ایشون خواندهام و جامعهشناس نبودهام تا میزان صدق گفتههای قبلی ایشان را بسنجم. ولی حتی اگر حرف شما درست باشد، اولین دروغ یک نفر، اولین دروغ وی است. اینکه کسی تا بحال دروغ نگفته هیچ مبنایی ندارد که این بار آن فرد دروغ نگوید. ایشان دروغ گفتهاند و شما خودتان میتوانید حرفهای من و منابع من را چک کنید و خودتان قضاوت کنید.
من واقعاً داستان متوسل شدن به اینگونه جملات و تحلیلهای نرمتیو در مباحثه رو متوجه نمیشم!!..
آقای سلیمان، سروش جواب شما رو دقیقاً توی دو تا کامنت قبلی داده. آخه برادر، یعنی چه شما اباذری را نمیشناسید؟ یعنی ما باید فامیل نسبی یا سببی ایشون باشیم تا بتونیم در مورد حرفهایی که از این آقا در یک نشریهی رسمی منتشر شده نظر بدیم؟ مگر غیر از اینه که عقاید آدمها رو به گفتهها و نوشتههاشون میشه فهمید؟
اگر به نظر شما این تحلیل آبکیه، لطف کنید و دلیل منطقی ارائه بدید که چرا نکاتی که سروش بهشون اشاره کرده نادرسته. وگرنه با شعر گفتن – که افتادگی آموز گر طالب فیضی – و گفتن اینکه شما اباذری رو نمیشناسید و من میشناسم، بیشتر و بیشتر مخاطب خودتون رو به این نتیجهگیری نزدیک میکنید که آقای اباذری نمایندهی طرز تفکری هستند که هیچ ارزشی برای نقد علمی و البته حقیقت قائل نیست.
دوست عزیز مشکل من با این ادبیات تخربی که هر کی حرفی مخالف من زد زود با زبان نیش دار تهمت نفهمید به او زدن. شاید به خاطر تعلق پارادایمی باشه ولی شما لیبرالها هی دم از تکثر گرایی می زنید این تگثر گرایی که نگذارید منتقد نفس بکشه
«تکثرگرایی» یعنی کسی را برای اعتقادش تهدید و زندان و مجازات نمیکنیم و نه اینکه اگر کسی بدلیل «بیسوادی» «دروغ» بگوید آنگاه هیچکس بهش نگوید آقای «بیسواد» حرف شما «دروغ» است.
اگر شما ناراحت میشوید لطفا به من «واژه»ای ملایمتر از «دروغگو» و «بیسواد» متذکر شوید که همان معنا را بدهد و تخریبی نباشد. تخریب و زشتی از من نیست، از کسی است که دروغ میگوید و خود را در مظان این ننگ قرار داده است.
باز هم شما حرف خودت رو میزنی .. اولاً، من متوجه نمیشم که شما از کدوم لیبرالیسم حرف میزنید؛ لیبرالیسم پیش از هر چیز قائم به اصالت فرد است و نه تکثرگرایی (ظاهراً شما دموکراسی یا چیز دیگهای رو با لیبرالیسم اشتباه گرفتید) .. ثانیاً کسی اینجا جلوی نفس کشیدن کس دیگهای رو نگرفته. شما هر جوابی که خواستی میتونی به موضوعات مطروحه بدید .. ثالثاً، یک بار دیگه میگم که اینجا سروش حرفهایی منطقی زده. شما هر اسمی که میخوای روش بگذار؛ زبان نیشدار یا تهمت یا هر چیز دیگه. اگر جواب منطقی داری ارائه کن.
اینکه آقای اباذری بگه انحلال سازمان برنامه و بودجه مورد استقبال آقایان – دکتر نیلی و غنینژاد – قرار گرفت، اسمش دروغه قربان! چه شما دوست داشته باشی و چه نه! شما اگر واقعاً منتقدی، نقد منطقی کن. کسی هم جلوی نفس کشیدنتون رو نمیگیره.
آقای سلیمان متاسفانه شما و دوستانتان تنها شخص آقای اباذری برایتان مهم است نه گفته هایش و به نظر می رسد برداشتتان، برداشتی مریدی و مرادی است. شما فرض کنید این 15 صفحه مطلب مهرنامه را فردی نا شناس نوشته است اگر فکر می کنید این 15 صفحه نقدی جامعه شناختی است، دلایل خود را ارائه کنید.
توجه داشته باشید که صدق و کذب یک گزاره به لحاظ منطقی هیچ ارتباطی به صدیق یا کذاب بودن گوینده آن ندارد.
با سلام خدمت دوستان ناديده
اول آقا ارش عزيز
دوست عزيز اينكه بگوييم سخنان آقاي اباذري تماما درست است، به نظر اين حقير منطقي نيست و اگر هم به زعم شما آنها را اراجيف بدانيم به نظر بدور از انصاف است. ايشان به عنوان يك جامعه شناس درباره شرايط موجود تحليلي ارائه داده اند شما دوست عزيز بيا و سخنان ايشان را مستدل و منطقي رد كن.
و همچنين ساير دوستان كه نظر ايشان را مثلا درباره هايك يا فريدمن صائب نميدانند لطفا سخن اباذري را در كنار سخن انديشمند اصلي همراه با ذكر منبع سخن آورده انگاه رد يا تاييد بفرمايند.
اين حقير فعلا خود را در مقام رد يا تاييد سخنان و نظرات اباذري نميبينم. صرفا از مباحث اقا سروش و اقا كيوان سوالاتي برايم مطرح شد كه گفتيم نظر دوستان را جويا شويم و به نظر مي ايد سوال اول من تا حدودي پاسخ داده شد.
اما سوال بعدي:
آقا كيوان:
فرموده بوديد اقتصاد علميست پوزيتيو و اينكه فرض اصلي اين علم عقلايي بودن ترجيهات انسان است و … همانطور كه ميدانيد اين يك فرض انسان شناختيست و مبتني بر يكسري اصول و مفروضات فلسفي ديگر.
سوال: به نظر شما اين فرض اصلي چه ايا نرميتيو است يا پوزيتيو؟ اگر بفرمايي پوزيتيو است انگاه بايد به سوالات ادامه پاسخ دهيد. در دسته بندي تاريخ تكاملي بشر اصولا تاريخ را به پنج / شش مرحله 1- شكار …. 5- صنعتي و بعضا 6- فراصنعتي تقسيم كرده اند. به نظر شما اين اصل اساسي در علم اقتصاد آيا در جوامع ماقبل صنعتي هم وجود داشت يا خير؟ و اينكه تابحال با خود انديشيده ايد چرا علم اقتصاد در دو سه قرن اخير تولد و رشد داشته است؟ و اينكه اين انسانيكه اينگونه عقلاني مي انديشد در كدام مقطع تاريخي و مشخصا در كدام جامعه و فرهنگ وجود خارجي داشته است؟ و اينكه تابحال انديشيده ايد اگر اين علم اقتصاد مبتني بر بازار و مبتني بر آن فروض قادر به حل تمامي مشكلاتي اقتصاديست، اصولا و قاعدتا نميبايست بسياري از اين مشكلات ديگر وجود ميداشت و حال آنكه بسياري از مشكلات همچنان وجود دارد؟ و اينكه تابحال انديشيده ايد چرا تئوريهاي اقتصادي /سياسي و … غربي در ايران و … خوب جواب نميدهد و اينكه مشخصا به نظر شما ايا علم خود يك عمل اجتماعي نيست يا خير؟و اينكه ايا علمها ايدولوژيك مدارند يا خير؟؟؟؟
2- درباره نظر اين حقير كه سخنان اباذري تحليل جامعه شناختي است و شما فرموديد داوري، قبول داوريست و داوري باطل و به قول دوستمان كذب و اراجيف و دروغ و … شما دوست غزيز بطلان آن داوري را مستدل و مستند ثابت كن.
اقا كيوان، بنده عرض كردم نقدي و تحليلي جامعه شناختي بر شرايط موجود و نه نقد جامعه شناختي اقتصاد و …
3- و سوالي از اقا سروش درباره ان جمله كه به نظر دوستمان خيلي خوش آمد .. كه حقيقت…
به نظر شما حقيقت چيه ؟ ميتوني لطفا يه تعريف حداقلي از آن ارائه بدي و بگي كه اين حقيقت چه نسبتي با عقل بشري دارد؟ جه نسبتي با تجربه دارد و چه نسبتي با فرهنگ و دين به عنوان يكي از عناصر اصلي و مهم فرهنگ بخصوص در جامعه ايران؟
متشکر از شما بابت وقتی که میگذارید.
در مورد «حقیقت» در جمله مذکور «دروغ»هایی است که دکتر اباذری در خصوص هایک، دکتر نیلی و طبیبیان بیان کرده است. هر فرد منصفی تناقض در ادعا و حادثه تاریخی را درک میکند و این ادعا آنچنان حداقلی است که فرای فرهنگ و دین است. شما منکر این مسئله هستید که دروغگویی دکتر اباذری حقیقتی است؟ چون دوستمان ادعا کردهاند «ما ایشان را نمیشناسیم و ایشان آنقدر دقیقند که بدون مطالعه چیزی نمیگویند؟»
اقا آرش
درباره اين جملات : “ خلاصه كنم جامعه بزرگ هايك توتوپيايي است كه بايد به آن رسيد. اما چرا هايك از پيروانش ميخواهد كه به آن مومن باشند و در راه استقرار آن بكوشند؟ ….. اما هايك كه خود را از اين بعد بيولوزيكي تكاملي داروين محروم كرده است ناگزير است با بند بازي بگويد كه اين نظم يگانه نظم حقيقي است اما بقاي آن نيازمند كساني است كه آن را پاس بدارند. از اين حيث هایک تفاوت چندانی با استالینیسم ندارد. قوانین تاریخ حقیقی هستند اما تلاش مومنان برای رساندن آن به مقصد خود جزو همین قوانین است. پوتپیای هایک بری از عشق و همبستگی و شور و انسانیت و تخیل وشعر است.”( ص 113) كه از مصاحبه اباذري نقل كردي اگه اشتباه نكنم اباذري اين جملات را در بازخواني و واگويي نظرات هايك آورده و نه در شرح و تفسير نظرات خودش.
و طبيعتا اگر برداشت من درست باشه سئوالات شما را بايد هايك و دوستان جواب بدهند.
ممنون نقد خوبی بود. اما از کامنت ها اینطور برداشت کردم که نویسنده معتقد است، کسی در غیر حوزه تخصصی اش حق اظهار نظر ندارد که به نظر من دیدگاه دگم و غلطی است. علوم مختلف اجتماعی نقاط مشترک بسیاری دارند.
به نظر من بسیار خوب است که افراد در حوزه های مختلف علوم اجتماعی نظرات خود را در باب اقتصاد بیان کنند و این وظیفه اقتصاد دانان است که جواب معقولی به تصورات این افراد بدهند.
ایراد اصلی آقای اباذری در این نیست که در حوزه غیر تخصصی خود اظهار عقیده میکنه بلکه عقیده غلط ایشونه و اصلا مهم نیس که حالا اباذری تحلیل جامعه شناختی میخواسته بده یا اقتصادی!
متشکر از لطف شما.
بحث اصلا «حق» نیست. اگر این طور برداشت شده، کوتاهی در نوشتار من است. همه آزادند هر اراجیفی خواستند بگویند. بحث بر سر این نیست که «اقتصاد نخوانده» «سوال» اقتصادی و یا «نقد» اقتصادی بکند یا نه. هر کسی میتواند از وضع فعلی اقتضاد «نقد» کند. مثل ماشینی که ریب میزند و درست کار نمیکند میتواند از طراحش نقد کرد. بحث بر سر این است که کسانیکه مبانی «علمی» را بلد نیستند وقتی در موردش اظهار نظر «شبه علمی» میکنند، مخصوصا وقتی که ادعای بلد بودن آن علم را هم دارند، «نظراتشان» خندهدار میشود. مانند وقتی که یک بیسواد سوار همان ماشین مذکور مثلا بگوید که به نظرش قطر پیستون زیادتر از استاندارد طراحی شده است.
من هیچجا بحث نکردهام که تنها افراد متخصص حق دارند اظهارنظر اقتصادی بکنند، مطلبی که شما اشاره کردید. بحث اینه که یک استاد دانشگاه که اهمیت «تخصص» را درک کرده برایش حرفهای نیست در حوزه غیر تخصصیاش اظهار نظر بکند. فردی که مبانی اقتصاد 101 را هم بلد نیست و نظر میدهد، اصلا با زبانی صحبت میکند که قابل پاسخ نیست. مانند کسیکه در باب ماشین و علم «مکانیک» با ابزار «فلسفه» و «جامعهشناسی» صحبت کند.
آقا مرتضی ذوست عزیز
اگر دقت کنید تمام این جملات برداشت شخصی اباذری است و هیچ ارجاعی به آثار هایک داده نشده. شما لطف کنید منبعی ارائه دهید که این افاضات دقیقا نظرات هایک است.
اقا ارش
درسته، آن جملات برداشت شخصي اباذري است از انديشه هايك و بازگويي ان انديشه ها.
عرض من اين بود كه اين جملات نظر شخصي اباذري مثلا درباره تاريخ و قوانين آن نيست بلكه شرحيست بر انديشه هايك.
اينكه نظر و برداشت اباذري از انديشه اجتماعي هايك درست است يا خير؟ واقعيت اين حقير در سطحي نيستم كه بتوانم صحت و سقم نظر و برداشتش را بررسي كنم. اما شما دوست عزيز اگر معتقدي كه اين برداشت اشتباه است بسم الله ، نظر اباذري را مستدل رد كن. من هم خوشحال خواهم شد.
دوست عزیز میشه این 15 صفحه رو بزاری ما هم بخونیم آخه من شهرستان هستم هر چی گشتم نتونستم مهرنامه پیدا کنم ؟ خیلی ممنون میشم
متاسفانه اجازه ندارم.
كساني كه اباذري از اونها نام برده بايد به نظرات اباذري پاسخ بدن. فحش دادن و متهم كردن به بيسوادي در اقتصاد، نقدهاي اباذري رو قوت ميده
اينكه بگيم اباذري اقتصاد نميدونه، صورت مسائلي كه او مطرح كرده رو پاك نميكنه. ضمنا اقتصاد اون قدر هم كه ما فكر ميكنيم حرف هاي سخت و پيچيده اي نميزنه كه فكر كنيم آدما بايد شديدا باهوش باشن و مطالعات طولاني مدتي داشته باشن تا ازش سردر بيارن. گاهي به اقتصاد وزن ميديم تا به نظرات خودمون وزن بديم.
اگر پیچیده نیست شما زحمت بکشید جای دکتر اباذری دو کلام حرف اقتصادی در مورد هایک بزنید. خوشحال میشویم/
شما یک جوری نوشتید که انگار من هیچ اشارهای به هایک و نظرات اقتصادیاش نداشتهام. آقای اباذری ادعای نقد اقتصادی و اثرات آن بر بحران را دارند. از آن سو ادعا دارند هایک آدم مهم اقتصادی نبوده است. اولا من نشان دادم هایک نظرات اقتصادی مهمی داشته است. دوم نظرات مهم اقتصادی هایک را برشمردم و اشاره کرده چطور دکتر اباذری بدون هیچ اشارهای به مبانی فکری اقتصادی هایک میخواهد وی را نقد اقتصادی کند. شما متن را خواندهاید؟
شما و دوستان دکتر اباذری وقتی بر مبنای اینکه فلانی آدم خوبی است و حقیقت بسته به فرهنگها فرق میکند از ایشان دفاع میکنید و دوباره هیچ اشارهای به نقد اقتصادی من نمیکنید، من را مطمئنتر میکنید که واقعا از اقتصاد چیزی بلد نیستند. مگر میشود نظریههای مکانیکی نیوتن را نقد کرد ولی به تئوریهایش هیچ اشارهای نداشت.
ظاهرا از اينكه مطمئنتر بشيد که واقعا از اقتصاد چیزی بلد نیستيم خوشحال ميشيد؟! پس: نه ما، كه اباذري هم اقتصاد بلد نيست!!
اما… از متن متوجه ميشيم كه شما بيشتر نگران تهمتهايي هستيد كه به نيلي و طبيبيان وارد شده، ولي بحث اباذري در نقد هايك جدي تر از نگراني شماست. من منتظر پاسغ غني نژاد هستم، انتقادات ضدهايكي اباذري بسيارسنگين و بنيادي است. اميدوارم غني نژاد جواب «تمام» نكته هاي كه اباذري مطرح كرده را بده و پاسخ رو به اختصار برگزار نكنه.
دکتر اباذری که حتما اقتصاد بلد نیست، چرا که آن مصاحبه نشان میدهد چقدر ایشون «بیاطلاع» از بدیهیات اقتصادی هستند. شما را نمیدانم.
من نمیفهمم چرا دوستداران آقای اباذری دنبال نیتخواهی هستند. یا من را متهم میکنند که بدون اجازه استادام کتابی نمیخوانم، یا اعتماد به نفس زیادی دارم، یا اینکه نگران تهمتها به نیلی هستم. شما هیچکدامتان دو کلام حرف اقتصادی بلد نیستید در نقد هایک و یا دفاع اباذری بنویسید؟
يعني فقط اگر من دو كلام «حرف» بزنم، معلوم ميشه اقتصاد پيچيده نيست؟! اين معيار خوبي براي سنجش پيچيده نبودن اقتصاد نيست. براي اينكه متوجه بشيم اساسا علوم انساني خيلي پيچيده نيستند بهتره مباحث فيزيك مدرن رو با اقتصاد مقايسه اي بكنيد.
ضمنا کسی نگفت فیزیک ساده است، شما گفتید اقتصاد پیچیده نیست. اگر ساده است شما دو تا جمله اقتصادی فعلا نقدا بگو، بعد در باب مقایسه فیزیک و اقتصاد صحبت میکنیم.
آقا سروش اون مناظره که غنی نژاد با مسعود درخشان درباره جنبش وال استریت داشت را شنیدی
مرتضی عزیز
اول متأسفم که دیر پاسخ شما را میدهم (هفتهی پردردسری داشتم) و دوم، پیشاپیش، از طولانی شدن بحث، هم از شما و هم از سایرین پوزش میخواهم.
۱. این سؤال شما، پرسشی معرفتشناسی است و من در این حوزه از دانش و مطالعهی کافی بهرهمند نیستم. دوستان نیز از من خرده خواهند گرفت که بحث را منحرف میکنم و وقت خود و دیگران را تلف. با این وجود احساس کردم، ارائهی این توضیحات، در حوزهی دانش خودم، شاید مفید واقع شود.
گفتهی شما کاملاً بهجا و درست است؛ فرض عقلایی بودن (به ویژه فرض تعدّی) ترجیحات فردی، فرضی بسیار قدرتمند است که بخش بزرگی از تئوری اقتصاد، چنانچه نتوانیم آحاد اقتصادی را دارای رفتار عقلایی فرض کنیم، زیر سؤال خواهد رفت (تئوری اقتصاد خرد، مس-کالل و دیگران). علاوه براین، همانطور که شما اشاره کردهاید، این فرضی است انسانشناختی.
بنده منظور شما را از نرمتیو یا پوزیتیو بودن فرض متوجه نمیشوم؛ در سنت منطق، چنین فرضی را آکسیوم مینامند. دستکم در حوزههایی از علم که با آنها سر و کار داشتهام – ریاضیات، مکانیک و اقتصاد – آکسیومها نقاط شروع دانش هستند؛ فروض مکانیک نیوتونی، معادلات نویر-استوکس را میسازند که حرکت سیالات را شرح میدهند؛ آکسیومهای فضا، آکسیومهای ترتیب و آکسیومهای کمال، در کنار یکدیگر مجموعهی اعداد حقیقی و کل آنالیز حقیقی را شکل میدهند؛ آکسیومهای ترجیحات عقلایی، بخش بزرگی از تئوری اقتصاد خرد را میسازند؛ و آکسیوم همسانی رفتارهای عاملان اقتصادی، به مدلهای اقتصاد کلان کارگزار نمونه میانجامند. آکسیومها را در سیستمی که آنها را تعریف میکند، نمیتوان ثابت کرد. آکسیوم، در حقیقت گزارهای منطقی است که در یک حوزهی خاص از آنالیز، درست فرض میشود و به عنوان نقطهی شروع در استدلال و استنباط درستی و نادرستی گزارههای دیگر در آن دامنهی خاص آنالیز مورد استفاده قرار میگیرد. لذا اگر منظور شما از پوزیتیو بودن این گزاره، اثباتی بودن آن است؛ خیر، این گزاره یک آکسیوم است!
از سوی دیگر، این گزاره از هنجارهای شخص یا گروه ویژهای نشأت نگرفته است. لذا گزارهای نرمتیو هم نیست. اگر منظور شما از پوزیتیو بودن، اتکای آن بر تجربیات حسی فاعل شناخت از دنیای خارج است، من هیچ آکسیومی را سراغ ندارم که حدی از انتزاع در آن دخیل نباشد. با این وجود چنین تعبیری را میپذیرم.
با چنین فرضی، بنده هیچ دلیل قانعکنندهای در دست ندارم که ثابت کند گزارهی عقلایی بودن ترجیحات، در گذشته و به عنوان مثال در جوامع ماقبل صنعتی، فرض نامربوطی بوده است (دقت کنید، عرض میکنم فرض نامربوط و نه فرض نادرست). این گزارهی سهل ولی ممتنع، به سادگی میگوید که اولاً فرد میان گزینههایی که از میان آنها حق انتخاب دارد (توجه کنید، حق انتخاب دارد)، ترجیحات روشن و مشخصی دارد؛ یعنی اگر از میان سه گزینهی سیب و گلابی و موز حق انتخاب دارد، میبایست واضح باشد که کدام را بر دیگری ترجیح میدهد. ثانیاً، میان انتخابهای فرد، خاصیت تعدی وجود دارد؛ یعنی اگر یک بار میان موز و گلابی، موز را انتخاب کرده است و بار دیگر از بین گلابی و سیب، گلابی را، آنگاه از میان موز و سیب، حتماً سیب را انتخاب خواهد کرد.
لازم است اشاره کنم جدای از اینکه هر یک از این آکسیومها تا چه حد ملهم از واقعیات هستند و تا چه اندازه منتزع از دنیای بیرون، هیچ یک از شاخههای دانش، مدعی نیستند که آکسیومهایشان اموری ازلی و ابدیاند و مرتفع کنندهی تمامی نیاز علمی بشر. نقد آکسیومهای گذشته و ارائهی نمونههای جدید، میتواند شالودهی یک شاخهی علمی را دگرگون سازد و شاخهای جدید پیافکند؛ نسبیت، شالودههای مکانیک نیوتنی را لرزاند و دنیایی جدید پیش چشمان بشر گشود؛ همانطور که هندسهی نااقلیدسی؛ همانطور که شاخهی مالی رفتاری. به همین ترتیب هم، آکسیوم عقلایی بودن ترجیحات، فرض بسیار قدرتمندی است که از سوی خود اقتصاددانان نیز بارها مورد نقد قرار گرفته است (به عنوان نمونه میتوان به سه مسألهی تفاوتهای غیرقابل تمیز، شیوهی صورتبندی گزینهها و تغییرات ذائقه اشاره کرد). با این وجود، جدای مسائلی که تا کنون در نقد این فرض مطرح شده، بنده دلیلی نمیبینم که در جوامع پیشین، چنین فرضی نامربوط بوده باشد.
در خصوص این سؤال که چرا علم اقتصاد در دو یا سه قرن اخیر تا این اندازه رشد کرده است، به گمان بنده، دلیل آن است که تنها زمانی صحبت در خصوص شیوهی انتخاب فرد موضوعیت مییابد که افراد حق انتخاب آزادانه پیدا کنند! تا زمانی که این تغییر پارادایم در خصوص حقوق فردی، موجب نشده تا حق انتخاب آزادانه و حق مالکیت افراد به رسمیت شناخته شوند، چرا باید اندیشمندی در خصوص شیوهی رفتار افراد در صورت مواجهه با انتخابهای آزادانه خود را به دردسر اندازد؟ سؤال شما مانند آن است که از کسی بپرسید، چرا علم مکانیک خودرو، تنها پس از آن شروع به پیشرفت میکند که بشر به این نتیجه رسید که میتوان از انرژی حاصل از احتراق سوخت برای حرکت اجسام استفاده کرد؟
دربارهی این سؤال که انسان عقلایی در کدام فرهنگ وجود خارجی داشته است، پیشتر شرح دادهام؛ هیچ آکسیومی در عالم دانش کاملاً خالی از انتزاع نیست. گمان نمیکنم که کسی بتواند آکسیومی غیرانتزاعیتر از قانون دوم نیوتن بیابد! کسی هم نیست که بتواند بگوید این قانون وجود خارجی دارد! تنها میتوان گفت که قانون دوم، قانون مربوطی است که در دامنهی تجربیات روزمرهی بشر، مشاهدات چندانی وجود ندارند که از آن طبیعیت نکنند. حال شما بگویید، اینکه کسی میان موز و گلابی انتخاب واضحی داشته باشد و انتخابهایش از سازگاری درونی برخوردار باشند را با چه مشاهدهی بیرونی میتوان نقض کرد؟ آیا چنین فرضی مربوط به یک دورهی زمانی ویژه یا فرهنگی خاص است؟ به عنوان مثال، آیا تنها انسان مدرن است که میان موز و گلابی میتواند انتخاب مشخص داشته باشد؟
در مورد این سؤال که اقتصاد قادر به حل تمامی مشکلات بشر نیست، فکر نمیکنم هیچ اقتصاددانی چنین ادعایی کرده باشد (البته جز کینز که عقیده داشته نظریهی عمومی نرخ بهره را کشف کرده است!). من حتی گمان میکنم کمتر اندیشمندی را در دنیای مدرن بتوان پیدا کرد که چنین ادعایی را در خصوص حوزهی تخصصی خود مطرح کرده باشد. مرتضی عزیز، دانش در اندیشهی مدرن، دست یافتن به حقیقت مطلق نیست؛ تلاشی پویا برای بالا بردن تسلط ذهن بر دنیای خارج است (اندیشهی آزادی، طبیبیان، غنینژاد و عباسی). این گفتهی شما مانند آن است که بگوییم هنوز در دنیا انسانهای بیشماری از سرطان، ایدز، مالاریا و غیره جان خود را از دست میدهند، پس دانش پزشکی که قادر به حل همه این مشکلات نیست، هیچ دستآوردی از زمان پیدایشاش نداشته است. هیچ اقتصاددان عاقلی مدعی نیست که علم اقتصاد قادر به حل تمامی مشکلات بشری است. ولی دوست عزیزم، در دنیای امروز، کسی دانش را با آنچه در خارج از مرزهایش قرار دارد نمیسنجد، که دامنهی آنها بینهایت است. بلکه با دستآوردهایش میسنجد. و اینکه همین اقتصاد مبتنی بر بازار، درآمد مردم ترکیه را که در سال ۱۹۸۲ نصف درآمد مردم ایران بوده، تا سال ۲۰۱۲ دو برابر درآمد مردم کشورمان کرده، به نظر بنده دستآورد مهمی است که این علم داشته است.
در مورد اینکه مدلهای اقتصادی در خصوص ایران خوب جواب نمیدهند، بنده کاملاً با شما مخالفم. لطفاً مدلی را نام ببرید که در اقتصاد ایران جواب نداده است!؟
در نهایت، اگر منظور شما از ایدئولوژی با آنچه در ذهن من است یکسان باشد، شخصاً معتقدم دانش غیرایدئولوژیک وجود ندارد؛ دنیا از منظر انسان است که معنی پیدا میکند و هیچ انسانی نمیتواند بدون پیشفرض دنیا را نظاره کند. اگر کسی ادعا کند که به معرفتی دست یافته که بهصورت مطلق و بهصورت یک واقعیت ازلی وجود داشته است، به گمان من ادعایی واهی را طرح میکند.
۲. در خصوص اینکه این نقدی – به گفتهی شما – جامعهشناختی است، من بر عقیدهی خود باقی هستم تا شما – دستکم – در مورد نمونههایی که اشاره شده توضیح دهید؛ نکاتی که سروش به آنها اشاره کرده و من نیز به چند مورد آنها پرداختهام را بنده نمیتوانم نقد جامعهشناختی بنامم. من نمیگویم که تمامی حرفهای آقای اباذری نامربوط است؛ به عنوان مثال ایشان در خصوص عدم هماهنگی هنجارهای فردی در خانواده و جامعهی بزرگ به نکتهی مهمی اشاره میکند که خود هایک از آن با نام پارادوکس جامعهی مدرن، به عنوان یکی از نکات مسألهآفرین دنیای مدرن یاد کرده است. از نظر جامعهشناختی، به نظر من این نقد بهجایی است و آقای اباذری میتوانستند آن را به تفصیل شرح و بسط دهند. به این ترتیب ما هم از صحبتهای ایشان استفاده میبردیم. ولی ایشان به این اکتفا نکردهاند و در خصوص اقتصاد و اقتصاددانان حرفهایی زدهاند که بعضاً کذب و بعضاً ناسازگار هستند. من منظور شما را از دلیل و مدرک متوجه نمیشوم؛ مگر نکاتی که سروش بدانها اشاره کرده، دلیل و مدرک نیست؟ مدرک یعنی فیلم اهدای جایزهی نوبل را به هایک در بلاگ قرار دهیم تا ثابت شود اباذری در خصوص اینکه هیچ اقتصاددان بزرگی هم اقتصاد فنی هایک را به چیزی نمیگیرد(!) کذب گفته است؟
با تشكر از اقا كيوان.
1- اگه اشتباه نكنم تا حدودي قبول داريد كه علم اقتصاد مبتني بر بازار تنهاترين و بهترين ابزار براي پاسخگويي به نيازهاي اقتصادي انسان نيست اما اين را بايد پذيرفت در بسياري از موارد و در شرايط موجود كارامد تر ازبقيه نظامهاي اقتصادي بوده است.
2- اين را هم قبول داريد كه در علوم انساني تاحدودي ميتوان به يكساني يا شباهت فرايند حاكم بر رفتارها (مثلا اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي، … ) قائل شد و كار علم به نظر اين حقير شناخت و شناسايي اين فرايندهاست ، اما محتواي اين فرايند ها را فرهنگ و جامعه تعيين ميكند.
3- دوست عزيز منظور من از مشكلات، مشكلات اقتصادي بود. اصولا و منطقا اگر يك تئوري كه مدعي ارائه راه حل براي حل يك مشكل و مساله است پس از اجرا بايد اثري از آْن مشكل نباشد.
4- گفته بوديد كه معتقديد هر انديشمندي روي زمين ايدئولوژيش راه ميرود. سئوال: طبق كدام اصل منطقي ما حق داريم استنتاجات فكري آن انديشمند را كه يكي از عوامل اثرگذار بر نتايج فكريش ايدئولوژيش بوده را در جامعه اي ديگر با جهان بيني و ايئولوژي ديگر بكار گيريم.
5- اين حقير يادم نمياد در نوشته هاي بالا در صحت و سقم سخنان اباذري چيزي گفته باشم . عرض اين حقير اين بود كه اگر شما همچون سروش سخنان اباذري را كذب ، باطل و يا به قول آرش اراجيف ميدانيد، لطفا سخنان را مستدل يعني به همان صورت كه هر نقد علمي ميطلبد را انجام دهيد. مثلا ابتدا سخن اباذري راسپس نظر هايك را كه مخالف برداشت ابذري است مستدل و سپس سخن اساتيد ايراني نامبرده در مناذره را بيان كنيد تا اين حقير هم به دروغگو بودن و بطلان سخنان اباذري اگاه شويم. هرچه خواندم از مطالب شما و آقا سروش خواندم جايي نديدم مستدل و مستند رد كرده باشيد.
واقعا آقا سروش فهمیدم که خیلی بیسوادید.
صلوات
ممنون از کیوان مرتضی و سغسفسی
اولن اباذری یه فقط یه کتالب داره که خرد در جامعه شناسی مه سک دارم خونده باشی
به جای جواب دادن به نقدهای اباذری چی داری می گی آقای اقتصاد دان؟ که فقط وقت داری واحد های درسیت رو پاس کنی؟
برید بخونید ببینید غنی نژاد چه جوابی داده و چقدر شبیه به روش استاد سروش و عباس و ارش. گیر داده که هه هه مچ اباذری رو گرفتم! اسم او یارو فلان بوده نه فلان! ای بابا…
تعهد اجتماعی و زبان علمی (که تاکید می کنم زبان آکادمیک به سختی می تونه علمی شه مخصوصن الان و تو ایران) اباذری کجا و این تازه به دوران رسیده ها کجا. من نمی فهمم چرا اینا دارن اینطوری موضع می گیرن. چتونه؟ چی رو دارید از دست می دید؟ یه کم چش و گوشتون رو را کنید و دست از لفاظی بردارید.
اینا رو می ذارم بقل هم ازسروش خان آکادمبک اقتصاد دان اقتصاد دوست اقتصاد مهم بین علمی استاد دوست که از جنس ناله های آبکی و باحاله.
لعنت بر این اقتصاددانهای لیبرال که چینیهای بیعقیده را گول زدند و اقتصاد آنها را سرمایهداری کردند و میلیونها نفر را از فقر نجات دادند. و درود بر استالین که عین اسب از مردم روسیه کار کشید و اون چیزی که صلاحشون بود به زور تو دهنشون کرد….
……..نکته من هم همین بود. آقای سیف حق داره در مورد اقتصاد نظر بده چون اقتصاد «پاسکرده» و چون چهارچوب اقتصاد را فهمیده است و «اهمیت» هایک را فهمیده است و «دروغ» نمیگه.
شما و دکتر اباذری یا باید اول نشان دهید آنچه گفتید «دروغ» نیست که من اعتراف میکنم اشتباها به شماها دروغگو گفتهام و یا شما اعتراف کنید دروغ گفتهاید………….
………سلام بر شما و متشکر از لطف شما.
هنوز به نظر من داشتن مدرک اقتصاد، یا نوشتن مقاله یا کتاب اقتصادی، یا داشتن دانشجوی اقتصاد شرط لازم بحث اقتصادی است.
البته احتمالا شما با کینز آشنایی چندانی ندارید وگرنه اینچنین نمیفرمودید. کینز اعتماد به نفسش در حد خدا بود…………….
شاهکارید
واقعن می گم شاهکارید
مقایسه ی هایک با استالین عالی بود و من غنی نژاد و شاگرداش رو به شعبون بی مخ علمی تشبیه می کنم. بازم از کیوان مرتضی و اون یکی دوستمون تشکر می کنم که اجازه ندادند اراجیف ادامه پیدا کمه
یکی از دلایلی که ممکلت ما به اینجا رسیده اینه که امثال تو چشمتون را بر دروغ میبندید.
واقعا برای من سواله چرا یک نفر از شماها هیچ استدلالی نمیکنید. فقط نصیحت میکنید.
اباذری میگه: هایک آدم مهمی در بین اقتصاددانان و غرب نیست و برای چپاول جهان سوم مورد استفاده سرمایهداران قرار میگیره. اباذری میگه هایک، برخلاف اسمیت، مخالف اتحادیهها است که دخالت مردم در بازار است. اباذری میگه اقتصاددانان ایرانی طرفدار بازار آزاد مدافع انحصارات هستند چرا که مدافع بستن سازمان برنامه بودند.
من دوباره برای تو استدلالم را تکرار میکنم. اولا هایک آدم مهمی در اقتصاد نظری هست. (دروغ اول) دوم هایک مصرفش بیشتر در غرب هست. (دروغ دوم) سوم اسمیت و اکثر اقتصاددانان بدلیل انحصار اتحادیهها مخالف آن هستند. (دروغ سوم) چهارم اقتصادانان ایرانی طرفدار بازار آزاد همه مخالف سرسخت تعطیلی سازمان برنامه بودند و این را چند بار تکرار کردند. (دروغ چهارم)
حالا من تو و بقیه دوستان غیرتیات را دعوت میکنم بدون اینکه دروغ بگویید، بیایید اینجا دلیل بیاورید. در توانتان هست؟
چینی های بی عقیده!!!!!
خجالت بکش مردک
تو که عاشقشونی به چی عقیده دارند حالا؟
و چه تعریف باحالی از تکثرگرایی ارائه دادید. ببین! ناراحت نشو چیزی رو از دست نمی دی. به غیر از این طرز تفکر موهوم و بازاری ای که دارن می ریزن تو مخت، چیزای دیگه ای هم هست. برو بخون عزیزم و به فکر پاس کردن هم نباش
چیزی که داره از دست میره، وجدان شماها است که در مقابل دروغ بیتفاوت شدهاید و حاضر نیستید در موردش موضع بگیرید.
جهت ثبت در اینجا و برای اینکه از انصاف خارج نشویم، کتاب «خرد جامعهشناسی» اباذری کتاب خیلی خوبی است. من با سواد اباذری در جامعهشناسی مشکلی ندارم. اما افسوس میخورم کسانیکه اباذری را میپرستند، چشمشان را باز نمیکنند که استادشان در حوزهای که هیچ تخصصی ندارد، با بیشرمی صاف صاف دروغ میگوید و اینها میگویند «اباذری آدم دقیقی است»
دروغ چیه؟ نگاه ارزشی داری؟ خوب اصلن دروغ بگه؟ نکنه جاش تو جهنمه؟
من نگاه و ادبیات فاشیستیت در قبال مردم ایران و چینی ها رو مسخره کردم. همه هم دارن بهت می گن که نگرانی اباذری از وارد شدن اتفاقن دروغ»مقدس کردن هایک و حتی دلبخواهی کردن در معرفی کردن او» به بحث اجتماعی سیاسی جامعه است و دنبال تبیین اجتماعی از شلم شورباهای اساتید شماست.
طوری از تخصص حرف می زنی که انگار کاری به کار جامعه نداری. شکی نیست که همین تخصص گرایی و تفدس بخشیدن به اون باعث شده هایک و مریدان ایرانی او تو این قحط الرجال روشنفکر بشن اونم از نوع اقتصا دیش. دوست عزیز واقعیت و زندگی فرای این حوزه های تخصصیه. این و آویزه ی گوشت کن.
بزرگترین حامی دولت دروغگو همین شماها هستید که دروغ را عادی جلوه میدهید. مملکتی که استاد دانشگاهش برای استدلالهاش متوصل به دروغ میشود بهتر از این نخواهد شد. اگر در غرب یک استاد دانشگاه این طوری دروغ آشکار بگوید، سریع باید عذرخواهی کند و کمترینش اینه که اخراجش میکنند. وقتی وضع اسفبارتر میشه که بیسوادهایی مثل شما تخصص را مسخره میکنید و اون را بیحاصل قلمداد میکنید. ایکاش دولت و رسانهها در قبضه شما دروغگویان بیسوادان ضدتخصص نبود و میشد با مردم مستقیم حرف شد و خطر شما و افکارتان را برای آینده خود و فرزندانشان گوشزد کرد.
با سلام به دوستان كه بعضا زود هم عصباني ميشوند
آقا سروش يك دوتا سوال در كنار سئوالات بي پاسخ گذشته:
1- دوست عزيز اين گزاره ها كه در بالا آوردي صرفا اعتقادات شخصي شماست يا يكسري جملات منطقي صادق و مطابق با واقع و بر اساس شواهد مثلا تاريخي و علمي و …من براي نمونه ققط به يك مورد و شاهد اشاره ميكنم و آن مصاحبه آقاي كاتوزيان با همين شماره اخير مهرنامه و نظرشان درباره هايك و اهميت او در جامعه علمي غرب و.. است.
2- پاسخهاي اساتيد اقتصاد بازار را در شماره جديد مهرنامه خواندم و از جوابهاي دندانشكنشان كلي حظ وافر بردم و توصيه ميكنم دوستان هم به اين جوابها و نظرات اساتيد اقتصاد و جامعه شناس و موضوع دعواي جامعه شناسان و اقتصاددانان بازار رجوع كنند.
سلام
1. شما تنها از من سوال فرمودید که حقیقت یعنی چه. بنده جواب دادم. دیگر ندیدم احتجاجی بر این پاسخ من بکنید. بحثتان با دیگر دوستان جای خود و من ترجیح دادم وارد نشوم.
2. هر کدام از گزارههای من نیاز به دلیلی مازاد بر آنچه در متن نوشته دارد، بفرماید بحث میکنیم. اشارات کلی بیمقصد گرهای از کار نمیگشاید
3. در مورد مصاحبه آقای کاتوزیان من نفهمیدم منظورتان کدام بخشش است که متناقض متن بنده است. مجدد این شاهد شما آنچنان کلی است که از معنی تهی شده است و خارج از بحث مینماید.
آقا کوری. آقای کاتوزیان که اقتصاد بلده میگه اصلا(من شک دارم حتی 10 درصد از تحصیلکردگان آمریکای،بریتانیایی، فرانسوی و..نام افرادی چون برلین ،پوپر،هایک،راسل،و حتی جان استوارت میل را شنیده باشندیا حتی اگه شنیده باشند این افراد چه گفته اند.)تو به دلیل جزم اندیشی،تحجر فکری و کج فهمی تاکید مکنم کج فهمی از اقتصاد قدرت درک از واقعیت رو از دست دادی خلاصه کنم یه جمله یه کلام نفهمی.
آخه آدم ابله اول کامل مطلب کاتوزیان را بخون بعد نظر بده. این که تو برداشت کردی فقط تیتر مطلبه. اصلا منظور کاتوزیان این نیست که برلین ،پوپر،هایک،راسل،و حتی جان استوارت میل آدم بی اهمیتی هستند.
مرتضی هم هنوز منتظر پاسخ سوالهام هستم.
آقا سروش شما به سوالا پاسخ نمی دی اولا از مطالعه کتاب آقای سیف چه نتیجه می گیری؟بعد از آن کتاب های متعددی هست که می خوای معرفی کنم برو بخون یکیش این شوک داکترین که بسیار خوب پاسخ شما رو می ده بعد از آن شما به هرکی انگ ایدئولوژیک بودن میزنی در صورتی که شما نیز فرد ایدولوژیک هستی هر روشنفکری ایدئولوژی طبقه ای رو که به اون وابسته است یدک می کشه فقط نگرش علمی در
مباحثی که اقتصاد بازار ارائه می کنه که طرفداران مقابل اقتصاد بازار اقتصاد سیاسی رو به عنوان روش علمی می شناسند بله بیا رک بگو که ما پولمون و آیندمون از این مباحث در میاد افرادی مثل ابراهیم رزاقی رو غنی نژاد می گه نگرش ایدئولوژیک به توسعه دارند آیا شما مسخ اندیشه اساتید خود نشده اید
نخوندم هنوز. برو تابستان بیا، اونوقت میخونمش. من الان دارم این کتاب را میخونم وقت برای اون ندارم.
This time is different, Reinhart, Rogof
من دوباره میگویم. اگر میخواهید الان در موردشان بحث کنیم شما دلایل مطروحه در این کتابها را چرا ذکر نمیکنی؟
ببین ما برای حرفهای اقتصادیمان تستهای آماری داریم. اگر کسی بدون تستهای آماری حرفی زد از نظر من میشود بیسواد. من نمیگویم ایدئولوژیک چون اگر بخواهیم دقیق با این کلمه برخورد کنیم یا همه ایدئولوژیک هستیم و یا بعد از کمونیستها هیچ کداممان نیستیم. ضمنا در این متن مگر من در باب ابعاد اقتصاد آزاد صحبت کردم؟ در این وبلاگ ما چندین و چندین پست اقتصادی نوشتهایم. این نقدهای شما زیر پستهای مربوطه باید نوشته شود به هر کدامشان که نقد داری. من که در مورد ابعاد اقتصاد آزاد صحبت نکردم.
من گفتهام دکتر اباذری دروغگو است. بدلیل اینکه سواد اقتصادی ندارد حرفهای خندهداری زده است و باید در مقابلش موضع گرفت. تو اقتصاد خواندهای. درست است؟ به نظرت این جمله اباذری که «هر کسی که از نظام بازار آزاد دفاع میکند، چه خود بداند و چه نداند هایکی است» ابلهانه و سادهانگاری نیست؟ کینز از اقتصاد آزاد دفاع میکرد و حتما هایکی نبود چون با نظرات فنی هایک مخالف بود. اما من برایت نوشتم که همین کینز پشت کتاب هایک در باب اقتصاد آزاد را امضا کرده است. تو اقتصاد خواندهای. واقعا من میخواهم بدانم به نظرت این حرف اباذری خندهدار نیست؟ لطفا قبل از هیچی به این سوال من جواب بده.
حرف تو درسته
با سلام و وقت به خير اميدوارم كه همه دوستان در كمال سلامتي و شادابي باشند.
آقا سروش دوست عزيز سئوالات قبلي من سرش جاشون هستن و پاسخي دريافت نكردن البته من منتظر پاسخ نبودم. چراكه واقعيت من پس از خواندن مصاحبه اباذري با مهرنامه توي دنياي مجازي بدنبال جواب اقتصاددانها ميگشتم كه كافه اقتصاد باز شد و نوشته هاي شما و بقيه دوستان به چشمم خوردو چند تا سوال برام مطرح شد كه خواستم شما هم از ان سئوالات آگاه شويد.
و الان ظاهرا از اين حقير خواستار پاسخ شده بوديد. واقعيت من متوجه سوالات شما نشدم ، سوالاتتان را مشخصا بفرماييد اگر در حد و بضاعت علمي اين حقير بود به روي چشم جواب خواهيم داد.
اما:
1- درباره چند تا گزاره كه فرموده بوديد كه «من دوباره برای تو استدلالم را تکرار میکنم. اولا هایک آدم مهمی در اقتصاد نظری هست. (دروغ اول) دوم هایک مصرفش بیشتر در غرب هست (دروغ دوم).» اولا اينكه دوست عزيز اينها استدلال نيست صرفا چند تا گزاره است كه ميتواند صادق يا كاذب باشد مشروط بر اينكه منظور شما از مفاهيم موجود در گزاره ها كاملا شفاف و روشن باشد ثانيا دوستمان علي (هرچند كمي تند) نظر همايون كاتوزيان كه اتفاقا استاد اكسفورد است و دردنياي غرب سالهاست نفس ميكشد و در زمينه مورد سخن تاليفات قابل تاملي هم دارد و صاحب نظريه نيز هست را آورده نظر اباذري را هم كه داشتيم اما شما دوست عزيز براي اثبات ادعايتان لطفا چند منبع و ماخذ را ذكر كنيد كه مطمئن شويم هايك همان است كه شما ميگوييد.
و اينكه اگه اشتباه نكنم فرموده بوديد كه كتاب «قانون و قاونگذاري و آزادي» هايك كتاب مهمي نيست كه اباذري به آن استناد كرده، دوست عزيز غني نژاد كه پاسخ اباذري را داده به چه استناد كرده.
2- سوال: دوست عزيز اين دنياي مطلوب شما ( جامعه اي با اقتصاد مبتني بر بازار – ليبرال) در عالم واقع و عيني در كجا تحقق كامل يا حداكثري يافته است تا اين حقير و ساير دوستان حداقل ببينيم و اثرات پر بار و … را شاهد باشيم. چرا كه مثلا در همين مصاحبه كاتوزيان آمده كه در آمريكا كه از سردمداران اقتصاد ليبرال است دوليت جاده ميسازد.
3- دوست عزيز ميدانيكه هر جامعه اي حداقل 5 تا نهاد اوليه و اساسي دارد (خانواده- دين-اقتصاد- سياست و آموزش ) كه اين نهادها در رابطه تنگاتنگ و متقابلي با هم بوده و داراي روابط و پيوستگيهاي خاصي ميباشند. به گونه اي كه تغيير و تحول در يكي بدون لحاظ كردن ويژگيهاي ساير نهادها اگر نگوييم غير ممكن ولي با هزينه هاي زياد و نتيجتا بهمريختگي و سوء كاركرد و افزايش ناهنجاري اجتماعي خواهد بود كه به عنوان شاهد زنده آن ميتوان به مسائل و مشكلات كشور خودمان اشاره كرد.
سئوال: به نظر شما آيا ميتوان يكي از نهادهاي اجتماعي در يك جامعه متلا نهاد دين را يا آموزش را از يك جامعه اخذ كرده و در جامعه اي ديگر پياده كرد و انتظار كاركرد مفيد و موثر جامعه جديد را داشت.( و هكذا اقتصاد يا نظام سياسي يك جامعه را)
4- طبق فرمايش اساتيد اقتصاد مفروضه اساسي و انسان شناختي علم اقتصاد اين است كه انسانها در رفتارهاي اقتصاديشان عقلاني عمل ميكنند.
4-1 : سوال: اين عقلاني عمل كردن يعني چه؟
4-2: سوال: منشا اين رفتار عقلاني چيست و كجاست؟ بعبارت ديگر يك انسان چرا عقلاني عمل ميكند و چه عوامل بيروني يا دروني منشا اين گونه رفتار است؟
4-3: دوست عزيز حقيقتا چند در صد از انسانهاهايي كه ميشناسيم و اصلا خود من و شما و اصلا همين عمل ديالوگي كه برقرار كرده ايم چند درصد بر اساس عقلانيت است و چند درصد احساس و …؟
5- دوست عزيز نقد اباذري چنان بنيان فكن بود كه سخت ميبينم اساتيد و مروجان اقتصاد ليبرال فعلا و به اين زوديها بتوانند كمر راست كنند و جالب اين بود كه اگر دقت ميكرديد تقريبا اكثر جامعه شناساني كه در اين شماره مهرنامه با آنها مصاحبه شده بود كليت سخنان اباذري را با زباني ديگر تاييد ميكردند.
و آخرين جمله:
به قول ماركس هيچ تحولي در يك جامعه صورت نمي گيرد مگر آنكه قبل از آن تحول ديني صورت گرفته باشد.
بسیار خوب. این اولین بار است شما من را مخاطب کردهاید و واضح سخن گفتهاید و من میتوانم با شما بحث کنم.
1-1- بله اینها استدلال نبودند گزاره بودند. استدلالهاش در متن آمده است. هایک نوبل اقتصاد بدلیل کارهای فنی اقتصادیاش و نه نظریات فلسفی گرفته است. این استدلال برای شما کافی نیست که وی را نظریه پرداز مهم اقتصادی بدانید؟
2-1- آیا آقای دکتر کاتوزیان گفتهاند هایک نظریهپرداز اقتصادی قابلی نبوده است؟
3-1- بنده نظرم را گفتم و نظرم با دکتر غنینژاد متفاوت است. به هر حال من کتاب را خواندهام و خیلی جذاب نبوده به نظرم.
2- مگر بنده در این متن در باب اقتصاد مبتنی بر بازار سخنی راندهام؟ مگر من چهارچوب دولت را مشخص کردهام؟ این سخن شما چه ربطی به گزارههای من در مورد اباذری دارد؟
اگر کنجکاوید نظر من را بدانید بدون توضیحات عرض کنم که بله دولت در آمریکا جاده میسازد. من با نفس این عمل مشکلی ندارم و این را خلاف اقتصاد لیبرال مبتنی بر بازار آزاد نمیبینم.
3- نه بنده و نه هیچکدام از اساتید اقتصادی که دوستانتان به آنها فحش میدهند، نه ادعا کردهاند و نه قائل به این امر هستند که باید دیگر نهادها را نادیده گرفت. اما دوباره تاکید میکنم این مسائل چه ربطی به دروغگویی دکتر اباذری و اراجیف ایشان در مورد اقتصاد دارد؟ شما در جبهه دروغگو ایستادهاید اگر میخواهید صدق گفتارتان عیان شود، به نظر من اول خود را از ایشان مبرا کنید.
4- ما میتوانیم رفتار عقلانی را تست کنیم. بحث فلسفی نیست. یعنی ما روش تجربی برای آزمایشش داریم. اولا شما چون احتمالا اطلاع کافی از اقتصاد ندارید این حرف را میزنید. بسیاری از مدافعین اقتصاد آزاد در آمریکا به عقلانیت کامل معتقد نیستند و آزمایشهایی کردهاند که غیر این را ثابت کرده است. اگر میخواهید مقالاتشان را بخوانید به زیر مجموعه behavioral economics مراجعه کنید.
1-4- عقلانیت یعنی هر انسانی بر اساس مطلوبیتهایش و دادههایی که در اختیار دارد، طوری تصمیم میگیرد که مطلوبیتش بیشینه شود. آیا همواره وی بیشینه میکند؟ «خیر». ممکن است وی اطلاعات کافی نداشته باشد، ولی اگر داشته باشد بیشینه میکند.
2-4- منشا رفتار عقلانی طلب نفع شخصی است. من میخواهم مطلوبیتم بیشینه شود. من عوامل بیرونی نمیفهمم یعنی چه.
3-4- همه بر اساس عقلانیت است. من الان اینجا بحث میکنم چون دوست دارم فهم مشترک بهتری برقرار شود. همچنین دوست ندارم کسی فکر کند که بیپاسخ گذاشتهام و فکر کند توهینی شده است. شما هم دلیلی دارید. وگرنه وقت نمیگذاشتید. ذکر این نکته هم مهم است که امر احساسی به معنی غیرعقلایی نیست. شما چطور نتیجه گرفتید امری که احساسی است لزوما بیشینه کردن مطلوبیت نیست؟
5- من از شما خواهش میکنم. یک نمونه از نقدهای اباذری را ذکر کنید. بالاخره ما باید دیالوگ داشته باشیم. شما به جای اینکه من را نصیحت کنید و یا برایم خط و نشان بکشید که کمرشکستهایم، لطف کنید یک نمونه از استدلالهای ایشان را ذکر کنید.
خداوکیلی یک نفر از دوستانتان این همه اینجا مطلب نوشتند ولی هربار که من گفتم ثابت کنند اباذری دروغ نگفته است و یا محاجه کردم که دلایل اباذری و یا دکتر سیف را تکرار کنند. هیچ کدام تکرار نکردند. در مقابل ما را متهم کردند برای پول و آیندهمان از اقتصاد آزاد دفاع میکنیم. اعتماد به نفس بیدلیل داریم. حال شما به استالین شبیهترید یا ما؟ آیا در یک جمله از موارد فوق من نیتخوانی کردهام؟ و یا شما را متهم کردهام که انگیزهتان چیست؟
آقا چرا عصباني شديد
1- دوست عزيز به نظر شما هر كسي نوبل گرفت لزوما در آن زمينه صاحبنظر است. مثلا شيرين عبادي خودمان . البته جايزه نوش جانش ولي تا جايي كه من اطلاع دارم ايشان نه حقوقدان صاحبنظريست و نه فعاليت چشمگيري در حوزه صلح و حقوق بشر و امثالهم بعبارت ديگر اعطا آن جايزه يه كم بوي سياسي ميداد و هكذا.
البته به نظر ان حقير اگر كسي حرفي براي گفتن نداشته باشد در تاريخ نمي ماند.
2- ظاهرا برداشت من از سخنان شما اشتباه بوده چراكه تا جايي كه من فهميدم اباذري در نقد اقتصاد بازار و اقتصاددانان بازار و كاپيتاليم جهاني و… مباحث مربوطه به آن سخن رانده بود و سخنان شما در رد سخنان اباذري اين برداشت اشتباه را برايم حاصل كرد كه شما مدافع اقتصاد كاپيتاليستي و بازار هستيد و اينگونه كه ميفرماييد ظاهرا نيستيد آقا تسليم …
3- واقعيت من رشته اقتصاد نخواندم ولي با آن بيگانه هم نيستم عرض اين حقير اين بود كه آن مفروضه اساسي جاي اما و اگر بسياردارد و فرموديد كه بله اقتصادداهايي هم هستند كه اين مفروضه را زير سئوال برده اند چه بهتر.
در بحث قبل تر عرض شد به نظر اين حقير شايد بتوان گفت كار علم شناخت فرايندهاست و نه تعيين مصاديق.
و شايد بتوان گفت تقريبا فرايندهاي رفتار( مثلا اقتصادي) با كمي مسامحه در اكثر فرهنگها ثابت اما آنچه كه متغير است و وابسته به شرايط و عوامل فرهنگي اجتماعي تعيين مصاديق و ارائه برنامه و راهكار عملياتي است.
اين حقير سئوالم مشخصا اين است كه مشكلات موجود اجتماعي و حال حاضر جامعه ما محصول چيست؟ مثلا فساد فحشا فقر و ….
البته اين سئوال خيلي كلي و مبهم است اما لزوما بي ربط نيست. ميشود مفاهيم را ريز كرد و بدنبال پاسخش گشت. به نظر من سياستهاي اقتصادي سياسي كه در دو سه دهمه اخير در كشور اتخاذ شده است تاثير بسيار زيادي در بروز و گسترش اين مشكلات داشته است و باز به نظر اين من يكي از عوامل آن بي توجهي سياستگزارن و برنامه ريزان به بافت فرهنگي اجتماعي و شرايط خاص جامعه ما بوده است.
اخذ يكسري نظرات از فرهنگي ديگر و اجراي بي كم و كاست آنها در جاكعه ما اين ميشود كه ميبينيم.
و با عرض تاسف اكثر برنامه ريزان و ساستگزاران در اين كشور از ابتداي انقلاب يا مهندس بوده اند يا اقتصاددان.
5- دوست عزيز من نميدانم از كجا فهميدي كه من به استالين شبيه هستم البته …. بگذريم
6- استاد، عزيز، اباذري را بيخيال فكر كن اباذري وجود خارجي نداره و ان اراجيف و دروغ به قول شما محصول تراوشات ذهن يك سري اجنه بوده است. بيا مستدل ردش كن تا ما هم بفهميم همه باطلند و دروغ.
مثلا يكي از مباحثي كه در مصاحبه آمده بحث تاريخ اقتصاد و اگر اشتباه نكنم نظر انديشمندان آلماني درباره سرمايه داري و… بود . شما دوست عزيز بيا مستدل ثابت كن به اين سند به آن سند كه مثلا اصلا چنين گرايشي در تاريخ اقتصاد وجود نداشته است تا ازاين طريق بطلان ادعاي اباذري ثابت شود مثل همان كاري كه غني نژراد در باره كارل/مايكل پولاني كرده ، هرچند كه در مصاحبه آقاي سعيدي نظر اباذري تاييد ميشه.
و اينكه دوست عزيز من كه ادعايي نكردم شخصي به نام اباذري همراه با كلي مستندات ادعا كرده و بر اساس مدعيات او متني تنظيم شده كه حي و حاضر اين بغل نشسته. شما ميفرماييد دروغ ميگه بسم الله شروع كن به ابطال تك تك مدعيات البته مستند. اين كه هي بگيم اون دروغ ميگه اون يكي هم دروغ ميگي و …كه گمان نكنم خيلي ما رابه جلو ببره فقط …
6- واقعيت اين حقير خودم را در حدي نميبينم كه اباذري يا غني نزاد را نقد كنم يا آنها را تفسير كنم اما آنچه را كه فكر كنم و به نظرم درست و منطقي آيد به بحث و گفتگو ميگذاريم.
1. برای همین توضیح دادم که بزرگترین اقتصاددانان در کمیته نوبل اقتصاد بر اساس تولیدات علمی یک نفر به وی نوبل میدهند. بله اقتصاد هم مانند فیزیک و شیمی اگر کسی نوبل گرفت یعنی در همان حوزهای که نوبل گرفته کارش خیلی درست بوده. من نوشتم هایک به چه دلیل نوبل گرفت و در آن زمینه که کاملا فنی اقتصاد است کارش درست بود.
2. بنده مدافع اقتصاد بازار هستم ولی شما سوال فرمودید گفتم که مخالف جادهسازی دولت نیستم. مطالعات زیادی نشان داده اگر دولت جاده نسازد میزان جادهها کم خواهد شد. لذا دولت باید جاده بسازد البته نه همه جادهها را. بحثش مفصل و علمی است.
3. هیچکدام از برنامهریزان اقتصاددان نبودهاند. تنها اقتصاددانی که کمی به وی اجازه سیاستگذاری داده شد دکتر نیلی است که خوب البته نتوانستند ایشان را تحمل کنند. ایشان هم معتقد به ساختارهای اجتماعی و سیاسی است و غافل از این نکته نیست. شما کتاب «دولت و رشد اقتصادی» ایشان را نگاه کنید. برنامه سوم که ایشان نوشتند به ابعاد مختلف در حد وسع سواد موجود در ایران پرداخته شده است. شما به امثال آقای اباذری در باب نظر اقتصاددانان ایرانی مراجعه نکنید. به منابع اصلی مراجعه کنید.
5. من خطابم شما نبود. کسی بود که به من میگه مردک. شما را قاضی کردم
6. من در حوزه فلسفه و اندیشمندان آلمانی تخصصی ندارم. ترجیح میدهم صحبتی نکنم فرض میگزارم دکتر اباذری درست میگوید. اینها در چهارچوب اقتصاد نیست.
شما لطف دارید.
اباذری تو محشری . ندیدی غنی نژاد وطبیبیان چه چوری آتیش گرفتن این طبیبیان از بس ناراحت شده که میگه «من آقای اباذری رو نمی شناسم» دمت گرم دکتر جون
با سلام
آقا سروش
تصمیم نداشتم بحث را ادامه دهم اما جهت مزید اطلاع شما بیشنهاد میکنم ص 29 شماره 19 مهرنامه را نگاهی بیندازی چراکه در آنجا هم به تدوین کنندگان برنامه های دوم و سوم و هم به دوستانی که در سازمان برنامه و بودجه آن زمان مدافع و مروج اقتصاد آزاد و بیگیر اجرای آن تئوریها در ایران بودند اشاره کوتاهی شده است.
موفق باشید.
1 جناب دکتر اباذری نقد جامعه شناسی بر نتایج کثافت فکری های هایک و فریدمن و دیگر زالو صفت های تنگ چشم کرده اند 2اکه نوبل ارزش داشت بزرگ ترین روشنفکر قرن 20 jean paul sartre جایزه ی امپریالیست ها رو رد نمی کرد 3بر طبق نظریات موجود وحشتناکی به نام سروش چون مثلا مردم تخصص در سیاست ندارن پس رای ندن چون من مثلا تخصص در آشپزی ندارم اشپزباشی هر کوفتی بهم داد به به و چه چه کنم و2 نکته به سروش خان
a تو کز سرای درس دانشگاهی نمی روی بیرون کجا به کوی حقیقت گذر توانی کرد و ختم الخطاب همه ی دوران ها به فرمایش دکتر سیف :
از تمام نظام سرمایه داری خون و کثافت می بارد
با درود . این گزاره که « فرد دانشگاهی حق ندارد در حوزه ای که در آن متخصص نیست ، اظهار نظر کند » ، گزاره ای « بدیهی » نیست و به شرح و دلیلا نیاز دارد .
گذشته از این ، فرد ـ چه دانشگاهی ، چه غیر آن ـ به ناگزیر در باره ی اموری که خود تخصصی در آن ها ندارد ، داوری می کند ؛ در باره ی خوراک ، پوشاک ، آهنگ ، فیلم …. ؛ در واقع به عنوان مصرف کننده چاره ای جز انتخاب و داوری ندارد . بنا بر این اگر من به عنوان فردی که در هیچ رشته ای در دانشگاه تحصیل نکرده ام ، از میان آرای زبان شناسی ، روان شناسی ، اقتصاد و … این یا آن نظر را با معیارهای خود ( روشنی ، هماهنگی درونی ، گستردگی و … ) بر می گزینم و با هم درآمیخته و منظومه ی کم و بیش آگاهانه ی خود را می سازم و بر پایه ی آن جریان ها ، سازمان ها ، روی داهای سیاسی و اقتصادی را تعلیل و ارزیابی می کنم ، کاری غیر عادی نمی کنم ؛ حد اقل این کار بیش از کنش « انسان اقتصادی » مفرض « اقتصاد دانان » واقعی است . نقد خود به جامعه شناسی که به درستی اقتصاد را در چارچوب بافت اجتماعی تحلیل می کند ؛ بر بنیاد دیگری قرار دهید ، نه مقبول بودن « اظهار نظر نکردن در حوزه ی غیر تخصصی » .
بقیه عناصر نوشتار شما نیز قابل نقل و نقد است اما چون به اکثریت بی صدا تعلق دارم و مجال و توانی برای این جور کارها ندارم ( یعنی برای مان نگذاشته اید ) ؛ فقط به بیان یک نکته اکتفا می کنم : آنانی که می توانند و می خواهند زبان خواست و سود ما باشند ، طرد و حذف می شوند ؛ این است که بافته های سست مترجمانیچون غنی نژاد مطرح و معروف می شود . ( آقای اباذری به نظرات یک اقتصاددان استناد کرد ، اما گردانندگان مهرنامه در شماره ی 19 ، گفتار معتمد نژاد را نه در بخش پاسخ طبیبیان و غنی نژاد به اباذری ، بل که در آغاز آن شماره آورده اند . امثال معتمد نژاد کم نیستند و با چماق « دوره ندیده » هم نمی شود آنان را از میدان به در کرد پس به حاشیه رانده می شوند ! )
اول که سلامٌ علیکم. دوم هم اینکه خسته نباشید جمیعاً، سوم هم اینکه دو بار من رو ببخشید بار اول برایِ اینکه متن مصاحبه و طبیعتا نقدِ زرنشانِ شما دیر به دستم رسیده و کلا سه چهار ماهی عقبم؛ بار دوم هم امیدوارم منو ببخشید به خاطر اینکه یه مقداری جامعه شناسی خوندم!
یک، شما عالم و آدم رو به خاطرِ پاس نکردنِ دو واحد اقتصاد متهم می کنی و منطقِ حرفِ اباذری در این مورد رو هم درک نمیکنی و بعد به خیالت یه نقدِ دندانشکن به اون قسمتِ مصاحبه ایراد میکنی که ما با اینش کاری نداریم علی الحساب (هر چند که میشه گفت که: برادرِ من، اباذری اقتصاد رو قطعا بیشتر از خیلیای که اقتصاد رو به صورتِ آکادمیک خوندن، خونده و فهمیده، اگرم شک داری بد نیست کمی بیشتر با شخصیت این آدم آشنا شی، چرا که اصولا ایشون یه دایره المعارفِ دوپا هستن و همه چیز رو خوردن! خوندنی کلمه ی ناقصیه برایِ اینجا، در ضمن من از آدمایِ دور و برش هم نیستم و فکر میکنم دارم قضاوتی عادلانه و بی غرض رو بهت ارائه میدم)؛ بنده هر کی دو واحد جامعه شناسی پاس نکرده باشه رو کلا احمق نمیدونم ولی اکیداً دعوتت میکنم به خوندنِ دو زار جامعه شناسی و فلسفه ی علومِ اجتماعی اگه ناراحت نمی شی. جدا برایِ لیبرال هایِ امروزِ ایرانی نیازه!
دو، کاری به نقدِ پراز ایرادت ندارم -بنده به تمرین دانشجویی معتقدم، من و شما باید حالا حالا ها مشق بنویسیم- اما یه مقداری از تحکمت کم کن، با کله میخوری زمین برادرِ لیبرالم. یعنی می خام بگم این روزا امثالِ شماها گاهیِ یه چیزایی می نویسن که واقعا آدم حیرت زده میشه، به قولِ دکتر فکوهی (احتمالا خطاب به مهرنامه) چیزایی که فاشیست هایِ نیمه ی قرنِ بیستم هم نمی نوشتن یا اگه می نوشتن با احتیاط می نوشتن و نه از موضعِ تحکم.
سه، یه زمانی یه بنده خدایی در موردِ اقتصاد فرمودند که اقتصاد مالِ اون چهارپایِ زحمت کشِ درازگوشه، نکنید کاری رو که حرفش مصداقِ عینی پیدا کنه، غنی نژاد به تنهایی داره این کار رو میکنه، شماها دیگه نکنید. به خدا ما به علمِ اقتصادِ درست نیازمندیم.
ببخشید دیگه، رسمِ جامعه شناسی اینکه برایِ رعایتِ حالِ طرف و انسجام دادنِ به مقوله ی نقد، میگن نقد بهتره که ایمننت باشه، منم همه جا سعی در پاس داشتِ این رسم دارم اما اینجا دیگه دیدم اونقدری از شماها دورم که تواناییِ تصورِ پیش فرضهایِ قرون وسطایی تون رو تحتِ هیچ عنوانی ندارم. همینم هست که واقعا حوصله و انگیزه ی ریز شدن تویِ موضوعاتی که به نامِ نقد اباذری جا زدی ندارم، وگرنه قابلِ نقد شدنی در حد بنز! پیشاپیش این ایراد رو خودم می پذیرم اما این به معنایِ عدول از حرفایِ کلیم اما به شدت قابل دفاعم نیست.
بازم ببخشید
ها راستی شماها آخرش نمی خواین «ماتریالیسمِ مادی» رو تئوریزه کنید تا ما هم بفهمیم این دو کلمه به چه مفاهیمِ ژرفی دلالت دارن؟ واقعا معضلی شده برام…
اباذری دیروز در زمینه فلسفه هم ورود بی موردی کرده و با مطالعاتی سطحی به اظهار نظر پرداخته