بیشتر افراد، از جمله شخص من، ترجیح میدهند که از پدر و مادر خود نقدی کادو بگیرند، اما دوست ندارد که از فردی که با او در رابطه (عاشقانه) هستند چنین هدیهای دریافت کنند. آیا تاکنون به این موضوع اندیشدهاید که چنین ترجیحاتی که به صورت غریزی در بیشتر انسانها وجود دارد بیانگر چیست و آیا به کمک علم اقتصاد میتوان آن را توضیح داد؟ پاسخ این سئوال مثبت است و در ادامه مطلب قصد داریم که به آن بپردازیم.
ابتدا مایلم یادآوری کنم که از ریاضیات میدانیم که افزودن یک قید به مسئلهی بهینهسازی هیچگاه موجب بهبود جواب آن نمیشود. منظورم این است که اگر به فردی نقدی هدیه دهیم او همواره میتواند هدیهای که ما قصد داشتیم برای او بگیریم را بخرد، بنابراین به لحاظ ریاضی هدیهی نقدی اکیداً بر هدیهی کالایی غالب است. این همان نکتهای است که در مبانی اقتصاد هم بررسی میشود و حتی شکل توصیه سیاست نیز به خود میگیرد و مثلاً به دولت پیشنهاد میشود که اگر مایل است به اقشاری از جامعه کمک کند، این کار را به صورت نقدی انجام دهد، نه اینکه کالا در اختیار آنها بگذارد.
باتوجه به این نکتهی ریاضی باید انتظار داشته باشیم که فرد فوق در هر دو حالت هدیهی نقدی را بر هدیهی کالا ترجیح دهد! واضح است که چنین انتظاری غلط است، اما علت را در کجا میتوان یافت!؟ برای توضیح علت، قدری به حاشیه میزنم. بازار کاری را در نظر بگیرید که در آن افرادی با تواناییهای مختلف در جستوجوی کار بوده و تعدادی بنگاه هم به دنبال استخدام نیروی کار مناسب با شرایط خود باشند. بنگاه حاضر است تا به اندازهی توانایی کارگر در تولید کالا و خدمات به او دستمزد پرداخت کند. حال فرض کنید دو فرد متفاوت، یک فرد پرتوان و دیگری کمتوان، برای استخدام به بنگاهی مراجعه کرده و شما نیز مدیر آن بنگاه باشید. چه مقداری حاضر هستید به هریک از آنها دستمزد پیشنهاد دهید؟ شما میدانید که افراد مراجعه کرده به احتمالی پرتوان و به احتمالی هم کمتوان هستند، بنابراین پاسخ شما چیزی جز میانگین وزنی دستمزد فرد پرتوان و کمتوان نخواهد بود. اما باتوجه به اینکه دستمزد پیشنهادی به فرد پرتوان کمتر از توانایی او در تولید و کالا و خدمات است، او پیشنهاد بنگاه را رد خواهد کرد و بنگاه گرفتار نیروی کار کمتوان میشود.
مشکلی که مشاهده کردید ناشی اطلاعات نامتقارن بین فرد و بنگاه است. اگر بنگاه میتوانست از میزان توانایی هر فرد اطلاع یابد آنگاه هریک از دو فرد در دستمزدی معادل با توانایی خود مشغول به کار میشدند، اما به دلیل ناتوانی بنگاه در تشخیص فرد پرتوان از کمتوان، بنگاه با فرد کمتوان باقی میماند.
واضح است که هنگام رویارویی با چنین مشکلی هر دو طرف مسئله، یعنی بنگاه و فرد پرتوان، مایل هستند تا راهکاری پیدا کنند که مشکل را حل کند. یک راه حل این مسئله برای فرد پرتوان علامت دادن به بنگاه است. به این معنی که فرد پرتوان مایل است تا ویژگیای نشان دهد تا بنگاه بتواند او را از فرد کمتوان تمییز دهد. طبیعتاً به دست آوردن این ویژگی باید هزینه داشته باشد، در غیر این صورت فرد کمتوان هم برای اینکه پرتوان شناخته شود آن ویژگی را کسب خواهد کرد و مسئله به حالت قبل بازمیگردد؛ یعنی علامتی که هزینه نداشته باشد، ارزشی ندارد و نمیتواند دو فرد را برای بنگاه متمایز کند. پس یک علامت مناسب، علامتی است که هزینه داشته باشد. به عنوان مثال تحصیل چنین است و میتواند نقش یک علامت مناسب را بازی کند. چراکه اولاً به دست آوردن آن هزینه دارد، دوماً هزینهی آن برای یک فرد پرتوان بسیار کمتر از هزینهی آن برای یک فرد کمتوان است. بنابراین فرد پرتوان میتواند با پرداخت هزینه و تحصیل، خود را از فرد کمتوان متمایز کند. لازم به ذکر نیست که اگر هزینهی تحصیل به اندازهی کافی بالا نباشد، آنگاه قدرت خود را در علامت دادن از دست میدهد، به همین دلیل است که علامت تحصیل در دانشگاه شریف با علامت تحصیل در فلان دانشگاه واحد ناکجا آباد متفاوت است.
نتیجهی اخلاقی داستان فوق این است که هنگام مواجهه با اطلاعات نامتقارن بین دو فرد، علامتدادن یا سیگنالینگ ارزشمند میشود. حال برمیگردیم به سئوال اصلی که در ابتدای مطلب مطرح کردیم. چرا افراد معمولاً ترجیح میدهند تا از والدین خود نقدی هدیه بگیرند اما همین اشخاص هنگامی که رابطهای عاشقانه آغاز کرده باشند چنین هدیهای را دوست ندارند!؟ پاسخ اینجاست که هیچکس در علاقهی پدر و مادرش به خود شک ندارد، بنابراین چون از این موضوع اطلاع داریم، از همان اصل ریاضی استفاده میکنیم و ترجیح میدهیم تا با دریافت هدیهای نقدی، خود در رابطه با نحوهی خرج کردن آن تصمیم بگیریم. اما هنگامی که رابطهای آغاز میکنیم، چنین اطلاعاتی بین دو فرد نامتقارن است، یعنی فرضاً نمیدانیم که آیا فرد مقابل مرا دوست دارد یا نه!؟ در این میان هدیه نقش علامت را بازی میکند، به همین دلیل است که دوست داریم تا فرد مقابل از طریق هدیه، که علامت او به ماست، اطلاعات را متقارن کند و از علاقه یا بیعلاقهگی خود پرده بردارد. زمانی که در چنین رابطهای هدیه نقدی باشد این علامت را میدهد که فرد حتی این زحمت را نیز به خود نداده است تا بیاندیشد که مثلاً من چه هدیهای دوست دارم! بنابراین علامت او نشان از بیعلاقگی دارد و منجر به قطع رابطه میشود. شاید برای برخی از افرادی که مطلب فوق را خواندهاند عجیب باشد، اما هرچه مطالعه کردید بخشی از علم اقتصاد است!
با تشکر از گریگوری منکیو و ایدههای قشنگش.
بسیار تحلیل زیبایی بود،
لذت بردم!
می تونم منبعش رو بپرسم؟
سلام،
ایدهی مطلب رو از فصل 22 کتاب مبانی اقتصاد منکیو برداشتم و برای توضیحاتی که دادم از فصل 13 مس کالل استفاده کردم.
مرتضی جان با تمام احترامی که برات فائلم ولی با این تحلیلت اصلا موافق نیستم. احساس میکنم در تحلیلت سلیقهی خودت رو جا کردی این فکر تو یا شاید هم رفتار طرف مقابل تو باشد که از هدیه نقدی کمتر لذت ببرد و لزوما در مورد همه صادق نیست. هدیه نقدی احترام تو به طرف مقابل و انتخاب اون رو نشون میده. ولی بازهم حرفت در 60% موارد غالب است و عمومیت نداره.
جواب سئوال از ابتدا واضح بود!
ولی دوست می داشتم که از دید هدیه خرنده هم تحلیل می کردی.
فرد هدیه خرنده با فرض اینکه اولین بازیکن در بازی ترتیبی خرید هدیه باشه و با فرض اطلاعات ناکامل چه جوری ارزش هدیشو تعیین می کنه؟
امید ارزش هدیه هایی که در آینده انتظار داره دریافت کنه؟
یا مثل مثال کارگزار و کارفرما بین افراد میانگین می گیره؟
« نکته بعد آیا این بازی ترتیبی تکرار شونده تعادل دارد؟ آیا می توان آن را با روش بازگشت به عقب (بک وارد اینداکشن) حل کرد؟
نوع دیگری از سئوال
اگر من هدیه بخرم هزینه جستجو هم به هزینه هدیه اضافه می شود در حالیکه اگر این هزینه و هزینه هدیه را به صورت نقدی به شخص بدهم چون او هزینه جستجو را نخاهد پرداخت می تواند سبد بزرگ تری را خریداری کرده و همواره به مطلوبیت بالاتری برسد. آیا نمی توان سیگنال را از مبلغ هدیه نقدی دریافت کرد؟
سلام به دوستان عزیزم پدارم و نازنین،
باید عنوان کنم که بنده ادعا ندارم که آنچه نوشته شده رفتار تمام انسانها را توضیح میدهد. من هم قبول دارم که در هدیه نقدی چیزی به اسم «حق انتخاب» وجود دارد اما به نظرم چنین هدیهای تا قبل از اینکه اطلاعات بین دو طرف نامتقارن باشد، هیچ ارزشی برای فرد مقایل ندارد. شاید بد نباشد که سری به فیلم «آپارتمان» (1960) بزنید.
به نظر شخصی بنده چنین تحلیلهایی برای فردی که هدیه را میخرد مناسب نیست؛ چراکه او به اندازهی علاقهای که به فرد مقابل دارد در خرید هدیه هزینه میکند، منظورم فقط ریالی نیست بلکه هزینه جستوجو را نیز شامل میشود.
تصور میکنم چنین بازیای تک دورهای است. چراکه آگاه شدن از ترجیحات فردی که هدیه را میخرد زمانی ارزشمند است که هدیهگیرنده از ابتدا به او علاقه داشته باشد، پس از دریافت هدیه نیز ترجیحات فردی که هدیه را خریده آشکار میشود، پس حداقل از دیدگاهی که موضوع را بررسی کردیم، بازی تکدورهای است.
[...] تحلیل یک اقتصاددان از هدیه (کافه اقتصاد) (عاااااالی!) [...]
توضیحی که در مورد سیگنالینگ دادهای فقط این رو توجیه میکنه که چرا باید به کسی که دوست داریم دوست داشتن ما را بداند «هدیه» بدهیم. به نظر نمیرسد نوع هدیه (نقدی/غیر نقدی) با این تحلیل مشخص شود. با استدلال سیگنالینگ تنها نشان داده شده که هدیه دادن به دلیل انتقال اطلاعات کار موجهی است. در حالیکه چیزی که ما در پی آنیم توضیح این تناقض است که چرا فرد مقابل هدیه نقدی را ترجیح نمیدهد در حالیکه به لحاظ منطقی و ریاضی باید آن را ترجیح دهد. به بیان دیگر اگر طرف مقابل rational بود ما برای سیگنالینگ بهتر بود به وی هدیه نقدی بدهیم تا وی را راضیتر کنیم. سؤالی که ما در پی آن هستیم همین ترجیحات غیرعقلانی شخص هدیه گیرنده است.
به عنوان مثال فرض کنید هدیه ای که شما مدنظر دارید ساعتی 100هزار تومانی است و 20هزارتومان هم هزینه فرصت شما برای خریدن این ساعت است. یعنی هزینه سیگنالینگ شما با اعطای این هدیه 120 هزار تومان است. حال اگر شما همین هزینهی سیگنالینگ را با پرداخت 120 هزارتومان نقدی به طرف مقابل انجام دهید سیگنالی منتقل کردهاید که با تحلیل شما نباید از دید طرف مقابل تفاوتی داشته باشد (چون هزینهی سیگنالینگ شما برابر است یا بگوییم فرد زحمت یکسانی برای انتقال این سیگنال کشیده است). با اینحال به احتمال قریب به یقین شخص مقابل سیگنال دوم شما را نوعی کجدهنی تصور میکند. اگر نظر وی این باشد که «طرف مقابل حتی به خود این زحمت را هم نداده که فکر کند من چه چیزی دوست دارم» در واقع تأکید جواب وی نه بر «زحمت» بلکه بر «فکر کردن به وی» میباشد؛ زیرا شخصی که هدیه نقدی داده در واقع این زحمت را کشیده است. یعنی ساعاتی را که در صورت تصمیم به خرید هدیه میبایست به نوع هدیه بیندیشد و نیز ساعاتی را که باید در جستجوی آن هدیه صرف میکرد به کار بیشتر اختصاص داده و درآمد حاصله را به وی تقدیم کرده و این همان صرف زحمت است! بنابراین تأکید جواب شخص هدیه گیرنده بر «فکر کردن به وی است». دانستن اینکه شخص مقابل به وی میاندیشد به شخص مطلوبیت میدهد. این مطلوبیت غیر از سیگنالینگی است که در بالا مطرح کردهای و به نظر میرسد ریشه در مسائل روانشناختی دارد. چیزی که باید پاسخ دهیم همین ترجیحات طرف مقابل است.
درست است که در حالت کلی میتوان گفت که اینجا هم مسأله سیگنالینگ است یعنی انتقال این مفهوم که من تو را دوست دارم ولی این سیگنالینگ با سیگنالینگی که در بالا مطرح شده متفاوت است. در اینجا تنها هزینهی سیگنالینگ نیست که مهم است و نوع سیگنال هم مهم است. در سیگنالینگی که مطرح کردهای خود سیگنال برای شخص گیرندهی آن مطلوبیتی ندارد و تنها چیزی که اهمیت دارد این است که سیگنالدهنده هزینهای را متحمل شود که دیگری از پرداخت آن عاجز است و به این ترتیب خود را با دیگری مفاوت کند. ولی در اینجا حتی اگر شخص معادل هزینهای را که متحمل شده است (واحتمالاً وی را از دیگری متمایز کرده است) بپردازد کارکردی مشابه خرید هدیه مورد علاقهی طرف مقابل را ندارد. در این سیگنالینگ مهم انتقال این مطلب است که «من میدانم تو به چه چیزی علاقهمند هستی» بنابراین «من تو رو دوست دارم» نه اینکه «من حاضرم تا 120 هزار تومان برای سیگنال دادن به تو هزینه کنم» بنابراین «من تو را دوست دارم».
بنابراین سؤالی که از ابتدا به دنبال آن بودهایم و همچنان باید در پی پاسخ آن باشیم این است که چرا ندانستن علایق طرف مقابل علیرغم پرداخت هزینهی گزاف بابت هدیه به صورت نقدی، سیگنالی است بر عدم علاقه.
به نظرم میرسه که یک جواب که میشه به این مسأله داد اینه که خریدن هدیه مورد علاقهی شخص مورد نظر برای کسی که به وی توجه بیششتری دارد در مقایسه با کسی که به وی توجهی ندارد هزینهی کمتری دارد (هزینهی کشف علایق یک شخص) و از این جهت همان مدل سیگنالینگ با توجه به هزینهها توضیح خوبی برای توضیح هدیه غیر نقدی خواهد بود. زیرا هزینهی هدیه نقدی برای افراد مختلف متفاوت نیست ولی هزینهی هدیهی غیرنقدی برای فردی که توجه بیشتری به شخص داشته کمتر است. بنابراین میتواند به عنوان سیگنالی برای متمایز کردن وی از دیگران به کار رود. همان توضیح سیگنالینگ پذیرفتنی است!
سلام،
باید بگویم آنچه که شما عنوان کردید، چیزی نیست که مورد نظر من بوده باشد؛ هرچن كه با قسمت زيادي از مطالب شما موافقم. اما اجازه دهید برای روشن شدن مطلب یک سوال طرح کنم. چه چیزی میتواند سیگنال باشد و چه چیزی نمیتواند؟ به عبارت دیگر یک سیگنال چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟ سیگنال باید هزینه داشته باشد، در غیر این صورت همه آن را کسب خواهند کرد که دیگر ارزش علامتدهی ندارد. از طرف دیگر هزینهاش نباید خیلی زیاد باشد، درغیر این صورت هیچکس آن را کسب نمیکند، و نهایتاً لازم است که هزینهی آن برای فرد پرتوان کمتر از فرد کمتوان باشد. حال برگردیم به داستان خودمان، فرض کنیم یک نفر همزمان با دو نفر در رابطه است و این دو نفر برای او هدیه میگیرند. فرض کنیم که یکی از این دو فرد واقعاً به او علاقه دارد اما دیگری تنها به دنبال رابطهای گذری است. این فرد مایل است تا از طریق علامتی که هدیه میدهد، عاشق واقعی خود را بشناسد. حال دقت کنید که هدیه نقدی را هر کدام از آنها (چه معشوق واقعی و چه فرد گذری) میتواند تهیه کند، بنابراین هدیهی نقدی نمیتواند این دو فرد را برای فرد سوم متمایز کند. در واقع آنچه میتواند این دو فرد را از هم تمیز دهد کالای مورد علاقهی اوست که طبیعتاً اطلاع از آن هزینه دارد ولی هزینهی آن برای فردی که واقعاً او را دوست داشته باشد کمتر است چراکه بیشتر به رفتار و عقاید و ویژگیهای او توجه میکند. باتوجه به آنچه عنوان شد، به نوعی پاسخ خودم را برای مورد آخری هم که عنوان کردی دادم. اگر فردی نتواند واقعاً از ترجیحات او اطلاع یابد نباید دور از انتظار باشد که مورد نکوهش قرار گیرد.